تبليغاتX
کار شب پا نه هنوز است تمام....

خدا 24 ساعته با آنهاست!

همسایه‌ی سمت راستی ما یک سبک ویژه‌ای برای خودش اختراع کرده است که در دنیا نظیر ندارد و هرگز کسی هم نمی‌تواند روی دست آنها بلند شود. این روش خارق‌العاده «استدلال سیال» نام دارد. این روش از هزاران انرژی هسته‌ای و ... که «حق مسلم ماست» هم قدرتش بیشترش است و هیچکس مقابل آن توان ایستادگی ندارد و همگی مجبور می‌شوند سر خودشان را بکوبند به دیوار. البته برعکس انرژی هسته‌ای این روش «حق مسلم ماست» نیست و تنها حق مسلم عده‌ای محدود است. انرژی هسته‌ای با تمام ادعایش زیر شاخه‌ی این روش بدیع است. این روش در مجادله‌ی آنها با خانواده‌‌ی ما بسیار به کار گرفته می‌شود و باعث می‌شود همیشه آنها بسیار بسیار پیروز باشند و صدای عروسی از آنها متصاعد شود.
مثلا وقتی در بحث‌ها ما با چنته‌ی پر وارد می‌شویم می‌گویند: سفسطه، وقتی خودشان دلیل می‌‌آورند، می‌شود سند حقانیت.
وقتی ما حرفی نداریم یعنی: کم آورده‌ایم، آنها حرفی ندارند یعنی: مظلومیت!

وقتی عده‌ای دور ما جمع می‌شوند، می‌گویند: فهم اکثرهم لایعقلون. خودشان هم می‌شوند مظلوم و تاکید بر آنکه حقیقت همیشه غریب بوده است و هزار جور مشابهت تاریخی هم با سریچ اضافه می‌کنند.
وقتی عده‌‌ای دور آنها جمع می‌شوند، می‌گویند: آگاهی عمومی، بیداری وجدان عمومی و رویگردانی مردم از باطل.
برای این یکی البته مشابهت تاریخی جور نمی‌کنند و می‌گویند برای اولین بار در تاریخ اتفاق افتاده.

یک وقت‌هایی اندکی مجادله به جاهای باریک می‌رسد و طرفین به نوازش هم مشغول می شوند. وقتی آنها می‌زنند می‌شود: دست خدا با آنهاست! و خدا ما را خوار نموده است.
اگر کاری نکنیم یعنی سوسول هستیم و ماست هستیم و شیر برنج و دانشجو! وقتی دفاع می‌کنیم، می‌گویند: مدعیان آرامش چهره‌ی واقعی‌شان را رو کردند. خاک بر سرشان!

اگر ما شروع به گفتگو با مردم کنیم داریم غوغاسالاری می‌کنیم، و کسانی زیر پای ما نشسته‌اند و داریم نرم‌بازی و سوسول‌بازی از خودمان در می‌آوریم و گفتگوشوندگان پشیزی ارزش ندارند و خدا ارزشش از همه‌ی اینها بیشتر است و طبق روال خدا همیشه طرفدار آنهاست.
اگر آنها با مردم وارد گفتگو شوند، روح حق‌خواهی و حق‌طلبی همسایه‌ها زنده شده است و البته خدا همچنان با این عزیزان است و خدا + همسایه‌ها = ما دیگر برویم گم بشویم.

اگر موقع مجادله ما عصبانی شویم یعنی ما تروریست و خشونت‌طلب هستیم که ادعای آرامش می‌کنیم. اگر آنها عصبانی شوند، مظهر غیرتمندی و عزت‌طلبی است و خاک بر سر ما که عصبانی نشده‌ایم و خودمان را لو داده‌ایم. اگر بی‌گناه بودیم عصبانی می‌شدیم!
اگر همان موقع عصبانی شویم باز هم خودمان را لو داده‌ایم که برای ردگم‌کنی عصبانی شده‌ایم.

گاهی کار به وساطت چهار تا بزرگتر می‌رسد. بزرگتر وقتی به نفع آنها رای می‌دهد، می‌شود پیروزی بزرگ و حقارت ما.
وقتی به نفع ما رای می‌دهند: باز هم می‌شود پیروزی آنها و حقارت ما.
هنوز هیچ یک از استدلالیون نتوانسته منطق استدلال این عزیزان را کشف کند که چگونه در همه‌ی صحنه‌ها پیروز هستند.

همین واسطه‌ی پیرمردی است که وقتی به نفع آنها رای می‌دهد می‌شود مظهر خرد و بزرگی، و خدا به وسیله‌ی او ما را تحقیر کرده است.
وقتی پیرمرد به نفع ما رای بدهد می‌شود پیر خرفت جاهل فریب‌خورده‌ و خدا به این وسیله دست ما را رو کرده و دسیسه‌های ما را نقش بر آب کرده است.

گفتیم حالا که پیر خرفت است برویم سراغ جوانی که اینها «استدلال سیال»‌شان کمی قرار بیابد.

جوان وقتی به نفع آنها رای می‌دهد می‌شود هلو، و خدا خواسته ما را تحقیر کند. (نمی‌دانم خدا به غیر ما کس دیگری را ندارد که تحقیر کند؟!)
وقتی جوان به نفع آنها رای می‌دهد می‌شود شفتالو و خدا طبق روال وظیفه‌‌اش را درباره‌ی ما انجام داده‌است!

طرف اگر باسواد باشد و به نفع ما رای بدهد می‌شود جوانکی که در دانشگاه معلوم نیست چه خزغبلاتی در مخش فرو کرده‌اند و این مایه‌ی ننگ ما حساب می شود. حالا اگر همان جوان به نفع آنها رای بدهد جوانی است که نور خدا به او تابیده و او وسیله‌ای بوده است از طرف خدا که حال ما را بگیرد و خداوند او را حفظ می‌کند.

یکبار به زیرکی جوان در حین تعریف و تمجید آنها ناگهان اعلام کرد که حق با آنها نیست و حق با ماست.
اعلام کردند که اینها نرم نرمک معلوم نیست چکار کرده‌اند و خدا او را ناگهان رها کرده است که برود به دَرَک و او لیاقت بودن نداشته است.

اگر فردی که در میانجی‌گری باسابقه‌ است به نفع ما رای بدهد که می‌گویند سابقه افراد مهم نیست و ملاک حال افراد است.
اگر به نفع آنها رای بدهد هزار جور مدرک می‌آورند که او از روز ازل حق‌طلب بوده و او چنان بوده و چنین بوده.
اگر ناگهان نظرش عوض شود، مدارک موجود جعلی محسوب می‌شود. اگر ناگهان باز نظرش را به نفع آنها برگرداند می‌گویند: غلط کرده است هر کس بگوید جعلی. تشکیک در این مدارک فرشتگان دهان او را گل بگیرند.

استدلالیون ابتدا تصمیم گرفتند بروند پنبه‌ی روش آنها را بزنند. گفتند: تحمل شنیدن صدای ما را نداشتند.
استدلالیون بی‌خیال شدند، گفتند: کم آوردند!
در هر دو حالت فوق خدا خواسته است ما را نحقیر کند!

نتیجه‌ی مشترک سایر مراحل مجادله‌ی ما این است که خدا بصورت مداوم در حال گرفتن حال ما می‌باشد و چشم دیدن ما را ندارد!

? +? نويسنده: امیر ? تاريخ: یکشنبه دهم آبان 1388 ? موضوع: سیاسی ?

« درد ایران بی دواست »

 

 

دوش می گفت این سخن دیوانه ای بی بازخواست

دردایران بی دواست
عاقلی گفتا که از دیوانه بشنو حرف راست

درد ایران بی دواست
مملکت از چارسو در حال بحران و خطر

چون مریض محتضر
با چنین دستور این رنجورمهجور از شفاست

درد ایران بی دواست
پادشه بر ضد ملت، ملت اندر ضد شاه

زین مصیبت آه، آه!
چون حقیقت بنگری هم این خطا هم آن خطاست

دردایران بی دواست
هرکسی با هر کسی خصم است و بدخواه است وضد

گوید او را مستبد
با چنین شکل ای بسا خون ها هدر جان ها هباست

دردایران بی دواست
صوراسرافیل زد صبح سعادت دردمید

ملا نصرالدین رسید
مجلس و حبل المتین سوی عدالت رهنماست

درد ایران بی دواست
با وجود این جراید خفته ای بیدار نیست

یک رگی هشیار نیست
این جراید همچو شیپور و نفیر و کرناست

درد ایران بی دواست
شکر می کردیم جمعی کارها مضبوطه شد

 مملکت مشروطه شد
باز می بینیم آن کاسه وآن آش است وماست

دردایران بی دواست
با خرد گفتم که آخر چارهء این درد چیست؟

عقل قاطع هم گریست
بعد آه و ناله گفتا: چاره در دست خداست!

درد ایران بی دواست
مسجد مروی پر از اشرار غارتگر شده

مدرسه سنگر شده
روح واقف در بهشت از این مصیبت درعزاست

دردایران بی دواست
اشرفا! هرکس در این مشروطه جانبازی نمود

رفعت و قدرش فزود
در جزا استبرق جنات عد نش متکّاست

درد ایران بی دواست

                                                                                             شعر از استاد سید اشرف نسیم شمال

 

این مستزاد در شماره 10 نسیم شمال مورخ

15 ذیحجه 1325 ه.ق چاپ شده است

 

? +? نويسنده: امیر ? تاريخ: یکشنبه سوم آبان 1388 ? موضوع: اجتماعی ?

انواع مبارزه اجتماعي براي اصلاح

شيوه‌اي که در مبارزه اجتماعي براي اصلاح وجود دارد، برحسب بينش‌ها و مکتب‌هاي اجتماعي عبارت است از:

۱- روش سنتي و محافظه‌کارانه (تراديسيوناليسم، کنسرواتيسم):

رهبر محافظه‌کار اجتماعي چنين پديده‌اي را، با همه خرافي بودنش، حفظ مي‌کند چون سنت است و محافظه‌کار و سنت‌گرا، نگاهبان سنت است؛ چه، آن را شيرازه وجودي ملتش مي‌شمارد.

2-روش انقلابي (اولوسيونيسم):

رهبر انقلابي، به شدت و ناگهاني اين پديده را ريشه‌کن مي‌کند، چون سنت خرافه کهنه و ارتجاعي و پوسيده است.

3-روش اصلاحي (رفورميسم) و تحولي (اولوسيونيسم):

رهبر اصلاح‌طلب مي‌کوشد تا يک سنت را بتدريج تغيير دهد و زمينه را و عوامل اجتماعي را براي اصلاح آن، کم کم فراهم آورد و آن را رفته  رفته اصلاح کند (راهي ميان آن دو).

اما پيغمبر اسلام کار چهارمي مي‌کند! يعني سنتي را که ريشه در اعماق و درون جامعه دارد و مردم، نسل به نسل، بدان عادت کرده‌اند و بطور طبيعي عمل مي‌کنند، حفظ مي‌کند، شکل آن را اصلاح مي‌نمايد، ولي محتوا و روح و جهت و فلسفه عملي اين سنت خرافي را، به شيوه انقلابي دگرگون مي‌کند.

استدلال منطقي محافظه‌کار اين است که:

اگر سنت‌هاي گذشته را تغيير بدهيم، ريشه‌ها و روابط اجتماعي که در سنت حفظ مي‌شوند و مثل سلسه‌هاي اعصاب، اندام‌هاي اجتماع را به خود گرفته‌اند، از هم گسسته مي‌شوند و جامعه، ناگهان، دچار آشفتگي بسيار خطرناکي مي‌شود، و براي همين هم هست که بر هر حادثه انقلابي بزرگ، آشفتگي و هرج و مرج و يا ديکتاتوري پيش مي‌آيد که لازم و ملزوم يکديگرند؛ زيرا، ريشه‌کن کردن سريع سنت‌ها ريشه‌دار اجتماعي و فرهنگي، در يک جهش تند انقلابي، جامعه را دچار يک خلاء ناگهاني مي‌سازد که آثار آن پس از فرو نشستن انقلاب ظاهر مي‌گردد.

و استدلال انقلابي اين است که:

اگر سنت‌هاي کهنه را نگه داريم، جامعه را همواره در کهنگي و گذشته گرايي و رکود نگه داشته‌ايم؛ بنابراين، رهبر کسي است که آنچه را که از گذشته به صورت بندها و قالب‌هايي بر دست و پا و روح و فکر و اراده و بينش ما بسته است، ناگهان بگسلد و همه را آزاد کند و تمامي اين روابط با گذشته و با خلق و خوي و عادات را ببرد و قوانين تازه‌اي را جايگزينشان کند، وگرنه جامعه را منحط و مرتجع و راکد گذاشته است.

استدلال مصلح (رفورماتور) – که مي‌خواهد از نقطه‌هاي ضعف دو متد انقلابي و سنتي بر کنار ماند – راه سومي را پيش مي‌گيرد که تحول آرام و تدريجي است و اکتفا کردن به «سر و صورتي متناسب دادن» به يک امر نامطلوب، نه ريشه‌کن کردن آن و جانشين کردن سريع و بلاواسطه امري مطلوب.

اين متد مي‌کوشد تا جامعه را از رکود و اسارت در سنت‌هاي جامد نجات دهد، اما براي آنکه جامعه ناگهان در هم نريزد و زمينه آماده شود، اندک اندک و با روشي ملايم و يا مساعد کردن تدريجي زمينه اجتماعي و فکري جامعه، به اصلاح آنچه هست دست مي‌زند و صبر مي‌کند تا جامعه، با تحول تدريجي، به آرمان‌هاي خود برسد. انقلابي عمل نمي‌کند، بلکه طي مدت طولاني و برنامه‌ريزي مرحله به مرحله، به اين نتيجه مي‌رسد.

اما اين شيوه «اصلاح تدريجي»، غالباً، اين عيب را پيدا مي‌کند که، در طي اين مدت طولاني، عوامل منفي و قدرت‌هاي ارتجاعي و دست‌هاي دشمنان داخلي و خارجي، اين «نهضت اصلاحي تدريجي» را از مسير خود منحرف مي‌سازند و يا آن را متوقف مي‌نمايند و حتي نابود مي‌کنند.

مثلاً اگر بخواهيم بتدريج اخلاق جوانان را اصلاح و افکار همه مردم را روشن کنيم، غالباً پيش از آنکه به هدف خود برسيم، از ميان رفته‌ايم و يا عوامل فسادانگيز و مردم فريب بر جامعه غلبه يافته‌اند و ما را فلج کرده‌اند. رهبراني که به اصلاحات تدريجي جامعه، در طي دوران نسبتاً کش‌دار و طولاني، معتقدند، در محاسبه عمل خود، منطقي انديشيده‌اند، اما آنچه را به حساب نياورده‌اند، عمل قدرت‌هاي خنثي کننده ضد اصلاحت است که هميشه، اين «فرصت لازم براي انجام تدريجي اصلاحات» مجالي شده است براي آنکه عواملي که کمين کرده‌اند و در جست و جوي اغتنام فرصت‌اند، ظهور کنند و هر چه را مصلحان «آهسته ريس»، رشته‌اند اين مفسدان ريشه برانداز، ناگهان پنبه کنند و ورق را برگردانند.

اما پيغمبر اسلام يک متد خاصي را در مبارزه اجتماعي و رهبري نهضت و انجام رسالت خويش ابداع کرده است که، بي‌آنکه عواقب منفي و نقاط ضعف اين سه متد معمول را داشته باشد، بهدف‌هاي اجتماعي خويش و ريشه‌کن کردن عوامل منفي و سنت‌هاي ترمزکننده جامعه، به سرعت نائل مي‌آيد و آن اين است که: «شکل سنت‌ها را حفظ مي‌کند ولي از درون، محتواي آن‌ها را بطور انقلابي عوض مي‌کند.»

اين پرش و حرکت خاص را در متد کار اجتماعي پيغمبر، «انقلاب در درون سنت‌ها با حفظ فرم اصلاح شده آن» مي‌توان ناميد.

خيال مي‌کنم با اين توضيحات، مطلب و مقصود براي حضار محترم معلوم گرديد هر چند مثالي که در موضوع حج آورده‌ام مورد پسند بعضي نباشد که از قديم گفته‌اند «المثال لا يسئل عنه».

پس محافظه‌کار، به هر قيمت و به هر شکل، تا آخرين حد قدرتش مي‌کوشد که سنت‌ها را حفظ کند، حتي بقيمت فداکردن خويش و ديگران و انقلابي همه چيز را مي‌خواهد يک‌باره دگرگون کند و با يک ضربه در هم بريزد، نابود کند، و ناگهان از مرحله‌اي به مرحله‌اي بجهد، ولو جامعه آمادگي اين جهش را نداشته باشد، ولي در برابر آن مقاومت کند و ناچار انقلابي ممکن است بخشونت و ديکتاتوري و قساوت و قتل عام توده مردم نيز! و مصلح هم که هميشه به مفسد فرصت و مجال مي‌دهد!

اما پيغمبر با متد کارش راه ديگري مي‌نمايد که اگر بفهميم و به کار گيريم، دستوري بسيار روشن و صريح گفته‌ايم. براي روبروشدن با ناهنجاري‌ها و سنت‌هاي کهنه و فرهنگ مرده و مذهب مسخ شده تخديرکننده و عقايد اجتماعي ريشه‌دار در عمق جامعه و افکار و عقايد خواب کننده و ارتجاعي که يک روشنفکر درست‌بين که رسالت پيامبرانه دارد با آن‌ها روبرو است و با اين متد است که مي‌تواند به «هدف‌هاي انقلابي» برسد، بي‌آنکه جبراً، همه عواقب و ناهنجاري‌هاي يک روش انقلابي را تحمل کند و نيز با مباني اعتقادي و ارزش‌هاي کهنه اجتماعي درافتد بي‌آنکه از مردم دور افتد و با آن‌ها بيگانه شود و مردم او را محکوم سازند.

ايده‌آليست، متفکري آرمان‌خواه و انساني خوب است که در «موجود»، زندگي مي‌کند و در «موهوم»، انديشه و احساس! رهبري است انقلابي، که ويران مي‌کند اما نمي‌تواند بسازد و در حرف زدن، از همه جلوتر است و در عمل کردن، از همه عقب‌تر، و جامعه‌اي را که مي‌سازد، نقص ندارد، اما، نه با «آدم‌ها»، بلکه، با «کلمات»! و اين است که «مدينه افلاطون»، از «مدينه محمد (ص)» برتر است، اما، به گفته خويش، نه در زمين، که در آسمان! چه، ايده‌آليست يک «اوتوپياساز» است و چون، خوراکي را که براي گرسنه‌ها مي‌پزد، «خيال پلو» است، هرچه بخواهند، چربش مي‌کند!

و برعکس، رآليست پروازهاي انديشه و صعود روح و بينش و تلاش و آرمان‌خواهي و کمال‌جويي را در آدمي مي‌کشد و او را در سطح «آنچه هست» نگه مي‌دارد و در قالب «ارزش‌هاي موجود» و «وضع موجود» محصور مي‌سازد و قدرت «خلاقيت» و «عصيان» و «دگرگوني عميق زندگي» و «تغيير جبر تاريخ و شرايط جامعه و طرز تفکر و نوع نيازها و خواست‌ها و هدف‌هاي فعلي و هميشگي انسان» را فلج مي‌کند و «تسليم واقعيت‌ها» و «پذيراي آنچه هست» بارش مي‌آورد!

[رآليسم، گرسنه را مسموم مي‌کند و ايده‌آليسم، از گرسنگي مي‌کشد!]

نه ايده‌آليسم، نه رآليسم، بلکه، هر دو!

اما اسلام – اين «چراغ راهي» که «نه شرقي است و نه غربي»، اين «کلمه پاکي که چون درختي پاک» ريشه در «زمين» دارد و شاخه، روي در «آسمان» - واقعيت‌هاي موجود را، در زندگي، در روح و جسم، در روابط جمعي، در نهاد جامعه و در حرکت تاريخ – برخلاف ايده‌آليسم - «مي‌بيند»؛ همچون رآليسم، وجودشان را اعتراف مي‌کند، اما – برخلاف رآليسم – آن‌ها را «نمي‌پذيرد»، آن‌ها را «تغيير مي‌دهد»، ماهيتشان را، به شيوه انقلابي، دگرگون مي‌کند، و در مسير ايده‌آل‌هاي خويش، «مي‌راند» و، براي نيل به هدف‌هاي ايده‌آليستي خويش، آرمان‌‌هاي «حقيقي»، اما غير«واقعي» خويش، آن‌ها را «وسيله مي‌کند»؛ مثل رآليست تسليم آن‌ها نمي‌شود، آن‌ها را تسليم خود مي‌سازد؛ مثل ايده‌آليست از آن‌ها نمي‌گريزد، به سراغ آن‌ها مي‌رود؛ بر سرشان افسار مي‌زند، رامشان مي‌کند و، بدينوسيله، آنچه را «مانع» ايده‌آليست بود، «مرکب» ايده آل خويش مي‌کند.

? +? نويسنده: امیر ? تاريخ: یکشنبه نوزدهم مهر 1388 ? موضوع: اجتماعی ?

فرهنگ و اجتماع

 

مدتی است به فکر افتادم که از این یک جنبه بودن و یک سویه تاختن بیرون بیام و نگاهی به مسایل فرهنگی و اجتماعی داشته باشم و این پیشنهاد را به شما هم میدهم.چرا که فکر می کنم ریشه های مذهب و عقیده در خاک اجتماع است و فرهنگ به عنوان آب و اکسیژن برای این درخت-درخت عقیده و ایمان و مذهب-عمل می کند.

مردمی فاقد فرهنگ و ابتدایی ترین گزاره های اجتماعی مسلما نمی توانند از لحاظ پایبندی به اصول مذهب و عقیده انسان های معتقدی باشند.البته کلمات "اجتماعی" و "فرهنگی" که مد نظرم است،نه به معنا و مفهوم موجود در بین توده که فرهنگ را با 5 دقیقه جلوی کیوسک روزنامه فروشی ایستادن و چند تیتر روزنامه خواندن و اجتمکاعی بودن را با مترو سوار شدن و از پل عابر پیاده رد شدن معنی میکند.

فرهنگ را در جهان بینی و ایدئولوژی و عرفان و هنر و فیلم و تئاتر و سینما و موسیقی جستجو کند و دید فرهنگی خود را در اندیشه مذهبی و فرهنگی و سیاسی خود نفوذ دهد و سعی کند تعاریف محدود موجود را پشت سر بگذارد و تعاریف را نه در مغز و ذهن بلکه در جان و نوع دید خود جایگزین کند و آن تعاریف را از یک نسخه که فقط دیگران باید اجرا کنند به نسخه ای برای اجرای خود در بیاورد و آنگاه است که فرهنگ را در رفتار،گفتار و حتی نوع تفکر افراد خواهیم دید و اجتماعی بودن به نوع رفتاری منجر می شود که برای انجامش زور نزنیم و به شکل نهادینه و درونی شده در بیاید تا بدون اینکه برای عملی نیاز به تفکر طولانی داشته باشیم با رجوع به درون مایه های فرهنگی و اجتماعی خود عملی با پس زمینه مذهب و ایمان با رونمای فرهنگی و اجتماعی بروز دهیم.

در این صورت است که ممکن است از الیناسیون فرهنگی و اجتماعی کم کم فاصله بگیریم و به اصول و ارزش های ایرانی-اسلامی خود بازگردیم.

آن زمان است که دیگر جوانان و افراد جامعه ما خود را نیازمند احساس نمی کنند و این احساس کمبود فعلی را ندارند که برای نشان دادن اینکه به قولی"با فرهنگ"اند نیاز به توسل به تعاریف غربی و رونماهای فرهنگی و اجتماعی غرب ندارند و دیگر لازم نیست از بیت المال مردم هزینه شود و برنامه هایی ساخته شود که به اصطلاح خودشان"شوک" وارد بکند و به جای اینکه افراد را آگاه کند فقط یک ساعت از وقت خلق الله را بگیرد و آخر سر دست خالی برشان گرداند و با هزار دلیل مضحک سعی در اقناع افراد برای کنار گذاشتن این تضاهرها و توسل جستن ها بکند.

و قبل از همۀ اینها به نظر من اصلاح نوع معماری فکری از سطوح بالای جامعه تا تودۀ مردم و حتی اصلاح نوع معماری شهری ما نیز لازم است،چرا که مجال بروز رفتار اجتماعی و فرهنگی بر روی زیر ساختهای ویران از لحاظ فرهنگی و اجتماعی وجود ندارد.

? +? نويسنده: امیر ? تاريخ: شنبه چهارم مهر 1388 ? موضوع: نوشته های خودم ?

نیایش

 

خدایا: خودخواهی را چندان در من بکُش ، یا چندان برکش

تا خودخواهی دیگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم.

خدایا: به مذهبی ها بفهمان که:

آدم از خاک است.

بگو که:

یک پدیده مادی نیز به همان اندازه خدا را معنی می کند که یک پدیده غیبی،

در دنیا همان اندازه خدا وجود دارد که در آخرت.

و مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید ، پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد.

                                                           «دکتر علی شریعتی»

                                                                   (نیایش)

? +? نويسنده: امیر ? تاريخ: یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 ? موضوع: اجتماعی ?

در باره من


منوي اصلي

· صفحه نخست
· فهرست مطالب وبلاگ
· پروفايل
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


آخرين نوشته ها

· خدا 24 ساعته با آنهاست!
· « درد ایران بی دواست »
· انواع مبارزه اجتماعي براي اصلاح
· فرهنگ و اجتماع
· نیایش
· دانلود تصنیف شادی آزادی استاد شجریان با سه کیفیت
· فریاد.....
· زبان آتش
· نه!!!!!!!
· ربنا با صدای استاد شجریان


لينکهاي روزانه

· نوجوان 57
· شمع روشن(hames)
· رنجینه
· نیمه حرف
· سینما
· از هر دری
· گلبرگی از باغ زیبای قرآن
· سرزمین آفرینش
· گفتگوهای تنهایی
· برای هم اندیشانم
· دانلود کتابهای دکتر شریعتی
· حرفهای ناتمام


آرشيو موضوعي

· سیاسی
· اجتماعی
· مذهبی
· خانواده
· حجاب
· اسلام شناسی
· یه کم احساس
· انسان
· موسیقی اصیل
· نوشته های خودم


لينک دوستان

· گرداب
· مطالعه آنلاین مطبوعات
· سایت حسینیه ارشاد
· قالب وبلاگ


امکانات





طراح قالب

Template By: Tempha.com