تبليغاتX
ای کاش... رقیبم کتابی نوشته بود!

حج

 

 

اكنون هنگام در رسيده است،لحظه ي ديدار است.ذي حجه است،ماه حج،ماه حرمت،شمشيرها آرام گرفته اند و شيهه ي اسبان جنگي و نعره جنگجويان و قداره بندان در صحرا خاموش شده است.جنگيدن،كينه ورزي و ترس،زمين را،مهلت صلح،پرستش و امنيت داده اند،خلق با خدا وعده ي ديدار دارند،بايد در موسم رفت،به سراغ خدا نيز بايد با خلق رفت.
صداي ابراهيم را بر پشت زمين نمي شنوي؟(( و اذن في الناس بالحج!ياتوك رجالا و علي كل ضامر ياتين من كل فج عميق))
موسم است.هنگام در رسيده است.به ميعاد برو،به ميقات!اي بازخوانده ي خداوند لحظه ي ديدار است!موسم است،ميقات است.
اي لجن با خدا ديدار كن!
اي كه زندگي، جامعه، تاريخ، تو را ((گرگ)) كرده است يا ((روباه)) يا ((موش)) و يا ((ميش)).
موسم است،حج كن!به ميقات رو،با دوست انسان،آنكه تورا انسان آفريد وعده ي ديدار داري.
از قصرهاي قدرت،گنجينه هاي ثروت و معبدهاي ضرار و ذلت و از اين گله ي اغنامي كه چوپانش گرگ است،بگريز.نيت فرار كن.خانه ي خدا را،خانه ي مردم را، حج كن.

? +? نويسنده: امیر ? تاريخ: چهارشنبه چهارم آذر 1388 ? موضوع: مذهبی ?

پیامگیر شخصیت‌های مختلف!!!!!!!!!

 

 

محمود احمدی‌نژاد: الهم عجل لولیک الفرج... مستشهدین بین یدیه.
شما با احمدی‌نژاد تماس گرفته‌اید. ایشان در حال حاضر مشغول مدیریت جهان هستند و برای کارهایی مثل پاسخگویی وقت ندارند. لازم به ذکر است ایشان به دلیل ساده‌زیستی و مردمی بودن شدید از تلفن منشی‌دار استفاده نمی‌کنند. سوال شما توسط یک گروه 300 نفره بررسی شده و روی یخچال منزل ایشان چسبانده می‌شود، تا به روش مخصوص ایشان با سوال متقابل جواب داده شود. اگر هنوز مایل به طرح سوال خود هستید، پس از شنیدن صدای شیپور آماده‌باش پیام بگذارید.

ضرغامی: با پیامگیر رییس صدا و سیما تماس گرفته‌اید. شما می‌توانید سکوت کنید، اما هرچه بگویید ضبط و علیه شما از رسانه ملی پخش خواهد شد.

باقر قالیباف: شما با پیامگیر سردار دکتر خلبان قالیباف تماس گرفتِن. ایشون الان پرواز دِرَن، موبایلشان توی هواپیما خاموشه. تا پرواز بعدی هم به شهرداری برنمی گِردن. لطفا مجددا تماس نگیرِن. با تِشکر

حسین شریعتمداری: شما با روزنامه کیهان تماس گرفته‌اید. ما می‌دونیم کی هستی؟ چه کاره‌ای؟ به کجاها وابسته هستی؟ از کجا پول می‌گیری؟ قبل از انقلاب با کی رفیق بودی؟ توی محافل خصوصی چه حرف‌هایی می‌زنی؟ پسرخاله پدربزرگت با رضاخان چه روابطی داشته و الان چی می‌خواهی بگی؟ پس گوشی را بگذار.

هاشمی رفسنجانی: شما با پیامگیر سردار سازندگی تماس گرفته‌اید. ایشان در حال حاضر مشغول مذاکرات پشت پرده هستند. پشت پرده هم به تلفن جواب نمی‌دهند.

فاطمه رجبی: اگر سبز لجنی هستی شماره 1، اگر جلبک هستی شماره 2، اگر خاتمی هستی شماره 3، اگر موسوی هستی شماره 4، اگر کروبی هستی شماره 5 ... اگر ابراهیم نبوی هستی شماره 436 را فشار بده. زن و بچه هم دور و برتون نباشه تا جواب درست و حسابی بهتون بدم. اگر هم خودی یا جزء دوست و آشنا هستی، بیخود وقت من را نگیر. قطع کن، بگذار به کارم برسم.

مهدی کروبی: با سلام من مهدی پسر احمد هستم. وعده‌ی دیدار ما راهپیمایی بعدی ساعت 30/10 صبح میدان هفت تیر.

خاتمی: از اینکه مایل به گفتگو با بنده هستید، اظهار مسرت و شادمانی می‌نمایم. گفتگو حق هر شهروند بوده و به عقیده‌ی بنده تنها راهکار برون رفت از چالش‌های پیش رو در هزاره‌ی سوم می‌باشد. البته گفتگو باید قانونمند باشد و در چارچوب روش‌های مدنی و پذیرفته شده صورت بگیرد. خدانگهدار

اسفندیار مشایی: شما با پیامگیر رییس جمهور مشایی تماس گرفته‌اید. لطفا 4 سال منتظر بمانید

الهی قمشه‌ای: بنده الان منزل نیستم. به جان تا آسمان عشق رفتم. نیم ساعت دیگه بر می‌گردم. البته شما که صدای من را می‌شنوید ممکن است فکر کنید من هستم. ولی در واقع مساله همین است که من هستم یا نیستم. شکسپیر هم می‌فرماید «توبی اُر نات توبی». شما اگر به تمام پیامگیرهای عالم، به تمام پیامگیرهایی که توی این یونیورس هست، گوش کنید، می بینید همه یک چیز را گفتن؛ منتها با زبان‌های مختلف. یکی فارسی گفته، یکی ترکی، گفته یکی هم همون پیام ارژینالی که توی کارخانه روی تلفن می‌گذارند را گذاشته و انگلیسیه. منتها همه اینها به زبانهای مختلف می‌خوان بگن من اینجا نیستم. میخوان بگن که از چنبر برون جستم من امشب هرچند در ظاهر هستم، ولی در واقع نیستم. البته بعضی‌ها هم کلک میزنن و در ظاهر نیستن، ولی در واقع هستن. مثلا کسایی که از دست طلبکار و اینا قایم میشن که باز باید گفت به قول شکسپیر «توبی اور نات توبی» این جمله را باید بارها تکرار کرد...
[نیم ساعت بعد] خب اینها را براچی داشتم ضبط می‌کردم؟ هووووم خب به هرحال سخنرانی امروز را در همینجا به پایان می‌رسونیم. تا برنامه بعد!

یک خواننده لوس آنجلسی: تنکز فور کالینگ عزیزم. خیلی هپی شدم که زنگ زدی بات آنفورچونیتلی الان بیزی هستم هانی، بعد از شنیدن خوشگلا باید برقصن برام مسیج بزار، سی یو

عوضعلی کردان: الو... الو... یک... دو... سه.... الو... یک... دو... سه... امتحان می‌شود...، امتحان می‌شود... . یعنی الان داره ضبط می‌کنه؟ یک چراغ قرمز روشن شده، نمیدونم این مال چیه؟ این یارو فروشندهه گفت باید کدام دکمه را بزنم؟ یادم رفت... شاید این باشه... چقدر هم دکمه داره معلوم نیست اینها مال چیه... الو... الو.... این دفترچه راهنماش هم که انگلیسیه، معلوم نیست چی نوشته... الو... امتحان می‌شود... بیب!

مصطفی محمودیان

? +? نويسنده: امیر ? تاريخ: پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 ? موضوع: سیاسی ?

خدا 24 ساعته با آنهاست!

همسایه‌ی سمت راستی ما یک سبک ویژه‌ای برای خودش اختراع کرده است که در دنیا نظیر ندارد و هرگز کسی هم نمی‌تواند روی دست آنها بلند شود. این روش خارق‌العاده «استدلال سیال» نام دارد. این روش از هزاران انرژی هسته‌ای و ... که «حق مسلم ماست» هم قدرتش بیشترش است و هیچکس مقابل آن توان ایستادگی ندارد و همگی مجبور می‌شوند سر خودشان را بکوبند به دیوار. البته برعکس انرژی هسته‌ای این روش «حق مسلم ماست» نیست و تنها حق مسلم عده‌ای محدود است. انرژی هسته‌ای با تمام ادعایش زیر شاخه‌ی این روش بدیع است. این روش در مجادله‌ی آنها با خانواده‌‌ی ما بسیار به کار گرفته می‌شود و باعث می‌شود همیشه آنها بسیار بسیار پیروز باشند و صدای عروسی از آنها متصاعد شود.
مثلا وقتی در بحث‌ها ما با چنته‌ی پر وارد می‌شویم می‌گویند: سفسطه، وقتی خودشان دلیل می‌‌آورند، می‌شود سند حقانیت.
وقتی ما حرفی نداریم یعنی: کم آورده‌ایم، آنها حرفی ندارند یعنی: مظلومیت!

وقتی عده‌ای دور ما جمع می‌شوند، می‌گویند: فهم اکثرهم لایعقلون. خودشان هم می‌شوند مظلوم و تاکید بر آنکه حقیقت همیشه غریب بوده است و هزار جور مشابهت تاریخی هم با سریچ اضافه می‌کنند.
وقتی عده‌‌ای دور آنها جمع می‌شوند، می‌گویند: آگاهی عمومی، بیداری وجدان عمومی و رویگردانی مردم از باطل.
برای این یکی البته مشابهت تاریخی جور نمی‌کنند و می‌گویند برای اولین بار در تاریخ اتفاق افتاده.

یک وقت‌هایی اندکی مجادله به جاهای باریک می‌رسد و طرفین به نوازش هم مشغول می شوند. وقتی آنها می‌زنند می‌شود: دست خدا با آنهاست! و خدا ما را خوار نموده است.
اگر کاری نکنیم یعنی سوسول هستیم و ماست هستیم و شیر برنج و دانشجو! وقتی دفاع می‌کنیم، می‌گویند: مدعیان آرامش چهره‌ی واقعی‌شان را رو کردند. خاک بر سرشان!

اگر ما شروع به گفتگو با مردم کنیم داریم غوغاسالاری می‌کنیم، و کسانی زیر پای ما نشسته‌اند و داریم نرم‌بازی و سوسول‌بازی از خودمان در می‌آوریم و گفتگوشوندگان پشیزی ارزش ندارند و خدا ارزشش از همه‌ی اینها بیشتر است و طبق روال خدا همیشه طرفدار آنهاست.
اگر آنها با مردم وارد گفتگو شوند، روح حق‌خواهی و حق‌طلبی همسایه‌ها زنده شده است و البته خدا همچنان با این عزیزان است و خدا + همسایه‌ها = ما دیگر برویم گم بشویم.

اگر موقع مجادله ما عصبانی شویم یعنی ما تروریست و خشونت‌طلب هستیم که ادعای آرامش می‌کنیم. اگر آنها عصبانی شوند، مظهر غیرتمندی و عزت‌طلبی است و خاک بر سر ما که عصبانی نشده‌ایم و خودمان را لو داده‌ایم. اگر بی‌گناه بودیم عصبانی می‌شدیم!
اگر همان موقع عصبانی شویم باز هم خودمان را لو داده‌ایم که برای ردگم‌کنی عصبانی شده‌ایم.

گاهی کار به وساطت چهار تا بزرگتر می‌رسد. بزرگتر وقتی به نفع آنها رای می‌دهد، می‌شود پیروزی بزرگ و حقارت ما.
وقتی به نفع ما رای می‌دهند: باز هم می‌شود پیروزی آنها و حقارت ما.
هنوز هیچ یک از استدلالیون نتوانسته منطق استدلال این عزیزان را کشف کند که چگونه در همه‌ی صحنه‌ها پیروز هستند.

همین واسطه‌ی پیرمردی است که وقتی به نفع آنها رای می‌دهد می‌شود مظهر خرد و بزرگی، و خدا به وسیله‌ی او ما را تحقیر کرده است.
وقتی پیرمرد به نفع ما رای بدهد می‌شود پیر خرفت جاهل فریب‌خورده‌ و خدا به این وسیله دست ما را رو کرده و دسیسه‌های ما را نقش بر آب کرده است.

گفتیم حالا که پیر خرفت است برویم سراغ جوانی که اینها «استدلال سیال»‌شان کمی قرار بیابد.

جوان وقتی به نفع آنها رای می‌دهد می‌شود هلو، و خدا خواسته ما را تحقیر کند. (نمی‌دانم خدا به غیر ما کس دیگری را ندارد که تحقیر کند؟!)
وقتی جوان به نفع آنها رای می‌دهد می‌شود شفتالو و خدا طبق روال وظیفه‌‌اش را درباره‌ی ما انجام داده‌است!

طرف اگر باسواد باشد و به نفع ما رای بدهد می‌شود جوانکی که در دانشگاه معلوم نیست چه خزغبلاتی در مخش فرو کرده‌اند و این مایه‌ی ننگ ما حساب می شود. حالا اگر همان جوان به نفع آنها رای بدهد جوانی است که نور خدا به او تابیده و او وسیله‌ای بوده است از طرف خدا که حال ما را بگیرد و خداوند او را حفظ می‌کند.

یکبار به زیرکی جوان در حین تعریف و تمجید آنها ناگهان اعلام کرد که حق با آنها نیست و حق با ماست.
اعلام کردند که اینها نرم نرمک معلوم نیست چکار کرده‌اند و خدا او را ناگهان رها کرده است که برود به دَرَک و او لیاقت بودن نداشته است.

اگر فردی که در میانجی‌گری باسابقه‌ است به نفع ما رای بدهد که می‌گویند سابقه افراد مهم نیست و ملاک حال افراد است.
اگر به نفع آنها رای بدهد هزار جور مدرک می‌آورند که او از روز ازل حق‌طلب بوده و او چنان بوده و چنین بوده.
اگر ناگهان نظرش عوض شود، مدارک موجود جعلی محسوب می‌شود. اگر ناگهان باز نظرش را به نفع آنها برگرداند می‌گویند: غلط کرده است هر کس بگوید جعلی. تشکیک در این مدارک فرشتگان دهان او را گل بگیرند.

استدلالیون ابتدا تصمیم گرفتند بروند پنبه‌ی روش آنها را بزنند. گفتند: تحمل شنیدن صدای ما را نداشتند.
استدلالیون بی‌خیال شدند، گفتند: کم آوردند!
در هر دو حالت فوق خدا خواسته است ما را نحقیر کند!

نتیجه‌ی مشترک سایر مراحل مجادله‌ی ما این است که خدا بصورت مداوم در حال گرفتن حال ما می‌باشد و چشم دیدن ما را ندارد!

? +? نويسنده: امیر ? تاريخ: یکشنبه دهم آبان 1388 ? موضوع: سیاسی ?

« درد ایران بی دواست »

 

 

دوش می گفت این سخن دیوانه ای بی بازخواست

دردایران بی دواست
عاقلی گفتا که از دیوانه بشنو حرف راست

درد ایران بی دواست
مملکت از چارسو در حال بحران و خطر

چون مریض محتضر
با چنین دستور این رنجورمهجور از شفاست

درد ایران بی دواست
پادشه بر ضد ملت، ملت اندر ضد شاه

زین مصیبت آه، آه!
چون حقیقت بنگری هم این خطا هم آن خطاست

دردایران بی دواست
هرکسی با هر کسی خصم است و بدخواه است وضد

گوید او را مستبد
با چنین شکل ای بسا خون ها هدر جان ها هباست

دردایران بی دواست
صوراسرافیل زد صبح سعادت دردمید

ملا نصرالدین رسید
مجلس و حبل المتین سوی عدالت رهنماست

درد ایران بی دواست
با وجود این جراید خفته ای بیدار نیست

یک رگی هشیار نیست
این جراید همچو شیپور و نفیر و کرناست

درد ایران بی دواست
شکر می کردیم جمعی کارها مضبوطه شد

 مملکت مشروطه شد
باز می بینیم آن کاسه وآن آش است وماست

دردایران بی دواست
با خرد گفتم که آخر چارهء این درد چیست؟

عقل قاطع هم گریست
بعد آه و ناله گفتا: چاره در دست خداست!

درد ایران بی دواست
مسجد مروی پر از اشرار غارتگر شده

مدرسه سنگر شده
روح واقف در بهشت از این مصیبت درعزاست

دردایران بی دواست
اشرفا! هرکس در این مشروطه جانبازی نمود

رفعت و قدرش فزود
در جزا استبرق جنات عد نش متکّاست

درد ایران بی دواست

                                                                                             شعر از استاد سید اشرف نسیم شمال

 

این مستزاد در شماره 10 نسیم شمال مورخ

15 ذیحجه 1325 ه.ق چاپ شده است

 

? +? نويسنده: امیر ? تاريخ: یکشنبه سوم آبان 1388 ? موضوع: اجتماعی ?

انواع مبارزه اجتماعي براي اصلاح

شيوه‌اي که در مبارزه اجتماعي براي اصلاح وجود دارد، برحسب بينش‌ها و مکتب‌هاي اجتماعي عبارت است از:

۱- روش سنتي و محافظه‌کارانه (تراديسيوناليسم، کنسرواتيسم):

رهبر محافظه‌کار اجتماعي چنين پديده‌اي را، با همه خرافي بودنش، حفظ مي‌کند چون سنت است و محافظه‌کار و سنت‌گرا، نگاهبان سنت است؛ چه، آن را شيرازه وجودي ملتش مي‌شمارد.

2-روش انقلابي (اولوسيونيسم):

رهبر انقلابي، به شدت و ناگهاني اين پديده را ريشه‌کن مي‌کند، چون سنت خرافه کهنه و ارتجاعي و پوسيده است.

3-روش اصلاحي (رفورميسم) و تحولي (اولوسيونيسم):

رهبر اصلاح‌طلب مي‌کوشد تا يک سنت را بتدريج تغيير دهد و زمينه را و عوامل اجتماعي را براي اصلاح آن، کم کم فراهم آورد و آن را رفته  رفته اصلاح کند (راهي ميان آن دو).

اما پيغمبر اسلام کار چهارمي مي‌کند! يعني سنتي را که ريشه در اعماق و درون جامعه دارد و مردم، نسل به نسل، بدان عادت کرده‌اند و بطور طبيعي عمل مي‌کنند، حفظ مي‌کند، شکل آن را اصلاح مي‌نمايد، ولي محتوا و روح و جهت و فلسفه عملي اين سنت خرافي را، به شيوه انقلابي دگرگون مي‌کند.

استدلال منطقي محافظه‌کار اين است که:

اگر سنت‌هاي گذشته را تغيير بدهيم، ريشه‌ها و روابط اجتماعي که در سنت حفظ مي‌شوند و مثل سلسه‌هاي اعصاب، اندام‌هاي اجتماع را به خود گرفته‌اند، از هم گسسته مي‌شوند و جامعه، ناگهان، دچار آشفتگي بسيار خطرناکي مي‌شود، و براي همين هم هست که بر هر حادثه انقلابي بزرگ، آشفتگي و هرج و مرج و يا ديکتاتوري پيش مي‌آيد که لازم و ملزوم يکديگرند؛ زيرا، ريشه‌کن کردن سريع سنت‌ها ريشه‌دار اجتماعي و فرهنگي، در يک جهش تند انقلابي، جامعه را دچار يک خلاء ناگهاني مي‌سازد که آثار آن پس از فرو نشستن انقلاب ظاهر مي‌گردد.

و استدلال انقلابي اين است که:

اگر سنت‌هاي کهنه را نگه داريم، جامعه را همواره در کهنگي و گذشته گرايي و رکود نگه داشته‌ايم؛ بنابراين، رهبر کسي است که آنچه را که از گذشته به صورت بندها و قالب‌هايي بر دست و پا و روح و فکر و اراده و بينش ما بسته است، ناگهان بگسلد و همه را آزاد کند و تمامي اين روابط با گذشته و با خلق و خوي و عادات را ببرد و قوانين تازه‌اي را جايگزينشان کند، وگرنه جامعه را منحط و مرتجع و راکد گذاشته است.

استدلال مصلح (رفورماتور) – که مي‌خواهد از نقطه‌هاي ضعف دو متد انقلابي و سنتي بر کنار ماند – راه سومي را پيش مي‌گيرد که تحول آرام و تدريجي است و اکتفا کردن به «سر و صورتي متناسب دادن» به يک امر نامطلوب، نه ريشه‌کن کردن آن و جانشين کردن سريع و بلاواسطه امري مطلوب.

اين متد مي‌کوشد تا جامعه را از رکود و اسارت در سنت‌هاي جامد نجات دهد، اما براي آنکه جامعه ناگهان در هم نريزد و زمينه آماده شود، اندک اندک و با روشي ملايم و يا مساعد کردن تدريجي زمينه اجتماعي و فکري جامعه، به اصلاح آنچه هست دست مي‌زند و صبر مي‌کند تا جامعه، با تحول تدريجي، به آرمان‌هاي خود برسد. انقلابي عمل نمي‌کند، بلکه طي مدت طولاني و برنامه‌ريزي مرحله به مرحله، به اين نتيجه مي‌رسد.

اما اين شيوه «اصلاح تدريجي»، غالباً، اين عيب را پيدا مي‌کند که، در طي اين مدت طولاني، عوامل منفي و قدرت‌هاي ارتجاعي و دست‌هاي دشمنان داخلي و خارجي، اين «نهضت اصلاحي تدريجي» را از مسير خود منحرف مي‌سازند و يا آن را متوقف مي‌نمايند و حتي نابود مي‌کنند.

مثلاً اگر بخواهيم بتدريج اخلاق جوانان را اصلاح و افکار همه مردم را روشن کنيم، غالباً پيش از آنکه به هدف خود برسيم، از ميان رفته‌ايم و يا عوامل فسادانگيز و مردم فريب بر جامعه غلبه يافته‌اند و ما را فلج کرده‌اند. رهبراني که به اصلاحات تدريجي جامعه، در طي دوران نسبتاً کش‌دار و طولاني، معتقدند، در محاسبه عمل خود، منطقي انديشيده‌اند، اما آنچه را به حساب نياورده‌اند، عمل قدرت‌هاي خنثي کننده ضد اصلاحت است که هميشه، اين «فرصت لازم براي انجام تدريجي اصلاحات» مجالي شده است براي آنکه عواملي که کمين کرده‌اند و در جست و جوي اغتنام فرصت‌اند، ظهور کنند و هر چه را مصلحان «آهسته ريس»، رشته‌اند اين مفسدان ريشه برانداز، ناگهان پنبه کنند و ورق را برگردانند.

اما پيغمبر اسلام يک متد خاصي را در مبارزه اجتماعي و رهبري نهضت و انجام رسالت خويش ابداع کرده است که، بي‌آنکه عواقب منفي و نقاط ضعف اين سه متد معمول را داشته باشد، بهدف‌هاي اجتماعي خويش و ريشه‌کن کردن عوامل منفي و سنت‌هاي ترمزکننده جامعه، به سرعت نائل مي‌آيد و آن اين است که: «شکل سنت‌ها را حفظ مي‌کند ولي از درون، محتواي آن‌ها را بطور انقلابي عوض مي‌کند.»

اين پرش و حرکت خاص را در متد کار اجتماعي پيغمبر، «انقلاب در درون سنت‌ها با حفظ فرم اصلاح شده آن» مي‌توان ناميد.

خيال مي‌کنم با اين توضيحات، مطلب و مقصود براي حضار محترم معلوم گرديد هر چند مثالي که در موضوع حج آورده‌ام مورد پسند بعضي نباشد که از قديم گفته‌اند «المثال لا يسئل عنه».

پس محافظه‌کار، به هر قيمت و به هر شکل، تا آخرين حد قدرتش مي‌کوشد که سنت‌ها را حفظ کند، حتي بقيمت فداکردن خويش و ديگران و انقلابي همه چيز را مي‌خواهد يک‌باره دگرگون کند و با يک ضربه در هم بريزد، نابود کند، و ناگهان از مرحله‌اي به مرحله‌اي بجهد، ولو جامعه آمادگي اين جهش را نداشته باشد، ولي در برابر آن مقاومت کند و ناچار انقلابي ممکن است بخشونت و ديکتاتوري و قساوت و قتل عام توده مردم نيز! و مصلح هم که هميشه به مفسد فرصت و مجال مي‌دهد!

اما پيغمبر با متد کارش راه ديگري مي‌نمايد که اگر بفهميم و به کار گيريم، دستوري بسيار روشن و صريح گفته‌ايم. براي روبروشدن با ناهنجاري‌ها و سنت‌هاي کهنه و فرهنگ مرده و مذهب مسخ شده تخديرکننده و عقايد اجتماعي ريشه‌دار در عمق جامعه و افکار و عقايد خواب کننده و ارتجاعي که يک روشنفکر درست‌بين که رسالت پيامبرانه دارد با آن‌ها روبرو است و با اين متد است که مي‌تواند به «هدف‌هاي انقلابي» برسد، بي‌آنکه جبراً، همه عواقب و ناهنجاري‌هاي يک روش انقلابي را تحمل کند و نيز با مباني اعتقادي و ارزش‌هاي کهنه اجتماعي درافتد بي‌آنکه از مردم دور افتد و با آن‌ها بيگانه شود و مردم او را محکوم سازند.

ايده‌آليست، متفکري آرمان‌خواه و انساني خوب است که در «موجود»، زندگي مي‌کند و در «موهوم»، انديشه و احساس! رهبري است انقلابي، که ويران مي‌کند اما نمي‌تواند بسازد و در حرف زدن، از همه جلوتر است و در عمل کردن، از همه عقب‌تر، و جامعه‌اي را که مي‌سازد، نقص ندارد، اما، نه با «آدم‌ها»، بلکه، با «کلمات»! و اين است که «مدينه افلاطون»، از «مدينه محمد (ص)» برتر است، اما، به گفته خويش، نه در زمين، که در آسمان! چه، ايده‌آليست يک «اوتوپياساز» است و چون، خوراکي را که براي گرسنه‌ها مي‌پزد، «خيال پلو» است، هرچه بخواهند، چربش مي‌کند!

و برعکس، رآليست پروازهاي انديشه و صعود روح و بينش و تلاش و آرمان‌خواهي و کمال‌جويي را در آدمي مي‌کشد و او را در سطح «آنچه هست» نگه مي‌دارد و در قالب «ارزش‌هاي موجود» و «وضع موجود» محصور مي‌سازد و قدرت «خلاقيت» و «عصيان» و «دگرگوني عميق زندگي» و «تغيير جبر تاريخ و شرايط جامعه و طرز تفکر و نوع نيازها و خواست‌ها و هدف‌هاي فعلي و هميشگي انسان» را فلج مي‌کند و «تسليم واقعيت‌ها» و «پذيراي آنچه هست» بارش مي‌آورد!

[رآليسم، گرسنه را مسموم مي‌کند و ايده‌آليسم، از گرسنگي مي‌کشد!]

نه ايده‌آليسم، نه رآليسم، بلکه، هر دو!

اما اسلام – اين «چراغ راهي» که «نه شرقي است و نه غربي»، اين «کلمه پاکي که چون درختي پاک» ريشه در «زمين» دارد و شاخه، روي در «آسمان» - واقعيت‌هاي موجود را، در زندگي، در روح و جسم، در روابط جمعي، در نهاد جامعه و در حرکت تاريخ – برخلاف ايده‌آليسم - «مي‌بيند»؛ همچون رآليسم، وجودشان را اعتراف مي‌کند، اما – برخلاف رآليسم – آن‌ها را «نمي‌پذيرد»، آن‌ها را «تغيير مي‌دهد»، ماهيتشان را، به شيوه انقلابي، دگرگون مي‌کند، و در مسير ايده‌آل‌هاي خويش، «مي‌راند» و، براي نيل به هدف‌هاي ايده‌آليستي خويش، آرمان‌‌هاي «حقيقي»، اما غير«واقعي» خويش، آن‌ها را «وسيله مي‌کند»؛ مثل رآليست تسليم آن‌ها نمي‌شود، آن‌ها را تسليم خود مي‌سازد؛ مثل ايده‌آليست از آن‌ها نمي‌گريزد، به سراغ آن‌ها مي‌رود؛ بر سرشان افسار مي‌زند، رامشان مي‌کند و، بدينوسيله، آنچه را «مانع» ايده‌آليست بود، «مرکب» ايده آل خويش مي‌کند.

? +? نويسنده: امیر ? تاريخ: یکشنبه نوزدهم مهر 1388 ? موضوع: اجتماعی ?

در باره من


منوي اصلي

· صفحه نخست
· فهرست مطالب وبلاگ
· پروفايل
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


آخرين نوشته ها

· حج
· پیامگیر شخصیت‌های مختلف!!!!!!!!!
· خدا 24 ساعته با آنهاست!
· « درد ایران بی دواست »
· انواع مبارزه اجتماعي براي اصلاح
· فرهنگ و اجتماع
· نیایش
· دانلود تصنیف شادی آزادی استاد شجریان با سه کیفیت
· فریاد.....
· زبان آتش


لينکهاي روزانه

· نوجوان 57
· شمع روشن(hames)
· رنجینه
· نیمه حرف
· سینما
· از هر دری
· گلبرگی از باغ زیبای قرآن
· سرزمین آفرینش
· گفتگوهای تنهایی
· برای هم اندیشانم
· دانلود کتابهای دکتر شریعتی
· حرفهای ناتمام


آرشيو موضوعي

· سیاسی
· اجتماعی
· مذهبی
· خانواده
· حجاب
· اسلام شناسی
· یه کم احساس
· انسان
· موسیقی اصیل
· نوشته های خودم


لينک دوستان

· گرداب
· مطالعه آنلاین مطبوعات
· سایت حسینیه ارشاد
· قالب وبلاگ


امکانات





طراح قالب

Template By: Tempha.com