تبليغاتX
دکتر شریعتی
دکتر شریعتی
دل دليلی دارد که عقل از آن آگاه نيست .
در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است!

رنج٬ تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم

 تا دوست را به ياري نخوانيم،

براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند

طعم توفيق را مي چشاند

و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن

و چه زشت است زيبايي ها را "تنها" ديدن

و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن

در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است

در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند

 ياد "تنهايي" را در سرت زنده ميكند

"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است

" تنها" بودن ، بودني به نيمه است

و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم


» دکتر علی شریعتی «

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 15:55 توسط امیر |
شرک ؛ ابزاری علیه مردم
شرک نه بی دینی است که دین است و مذهبی که همیشه به عناوین و القاب گوناگون و بطور رسمی بر جامعه های بشری حاکم بوده است.

چند خدایی ، دو خدایی ، والی بی نهایت و این خدایان ممکن است بتی چند ، رب النوع ها ، ارواح یا نیروهای ماوراءالطبیعه باشند.

شرک عبارت است از یک جهان بینی مبتنی بر چند خدا و چند قدرت مختلف برای اینکه جامعه ای مبتنی بر چند طبقه موجه ، طبیعی ، ازلی ، لا یتیغر ، ابدی و مقدس جلوه داده شود.

هر خدایی نماینده نژادی بود چنانکه «زئوس» ، «یهوه» ، «بعل» ، «ویشنو» .

پس شرک خدایی مذهبی است برای توجیه شرک نژادی. بنابر این شرک اجتماعی انعکاسی است از شرک الهی .

شرک مذهب چندخدایی است برای توجیه نظام چند نژادی ، چند طایفه ای ، چند طبقه ای برای مقدس و دینی کردن این همه.

شرک در طول تاریخ ابزار دست طبقه حاکم بوده است که از تضاد طبقاتی ، نژادی ، طایفه ای همیشه علیه مردم استفاده کند.

                                               « دکتر علی شریعتی »

                                  (تاریخ و شناخت ادیان ۱ ص ۳۱۸ و ۳۲۰ )

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 13:20 توسط امیر |
تمدن

بايد انسان را تغيير داد نه اينكه وسايل زندگيش را مدرن كرد.وقتي وسايل عوض شود، بخاطر سازش و آماده شدن براي مصرف آن كالاها، مسلما انسان يك مقدار عوض مي شود ولي بينش انسان عوض نمي شود فقط ذوق مصرف انسان عوض مي گردد، هر جامعه متمدني ماشين، برق، تلويزيون و هواپيما و اسلحه دارد، اما هر جامعه ايي كه اين ها را داشته باشد حتما متمدن نيست.

تاريخ تمدن جلد اول صفحه 47

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:30 توسط امیر |
یک ,جلوش ,تا بینهایت, صفرها!
يكي بود,
يكي نبود,
غير از "خدا",
هيچي نبود.
هيچكي نبود.
خدا تنها بود.
خدا مهربان بود.
خدا بينا بود,
خدا دوستدار زيبايي بود,
خدا دوستدار نيكي بود,
خدا دوستدار شايستگي بود,
خدا از سكوت بدش مي امد,
خدا از سكون بدش مي امد,
خدا از پوچي بدش مي امد,
خدا از نيستي بدش مي امد...,
خدا" افريننده" بود,
مگر ميشه "نيافريند"؟
ناگهان ابرها را افريد,
ودر فضاي نيستي رها كرد.
ابرهايي از" ذره' ها,
هر ذره:
منظومه اي كوچك, نامش; اتم,
افتابي در ميان,
و پيرامونش, ستاره اي, ستاره هايي, پروانه وار, در گردش,
كعبه اي بر گردش پرستندگان در طواف!)
-از سنگ سياه تا سنگ سياه)
ابرها به حركت امدند,
نيرومند, فروزان, پر جوش و خروش,
مثل دود,
مثل گردباد,
مثل گرداب,
مثل اتش گردان,
اتمي بزرگ, نامش: منظومه,
افتابي در ميان,
پيرامونش, ستاره اي, ستارهايي, پروانه وار,در گردش,
كعبه اي, بر گردش, پرستندگان, در طواف!)
-از سنگ سياه تا سنگ سياه... )
" دكتر شريعتي "
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:56 توسط امیر |
فلق

ای صبح، ای بشارت فریاد!

امشب، خروس را

در آستان آمدنت سر بریده اند!

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:17 توسط امیر |
دکتر شریعتی "با مخاطب های اشنا"
در شبی از ان" ششصد شب تنهایی"خواب بودم.خواب دیدم که تالار بزرگی ست بی سر و پایان و تمامی چهره های اشنایم جمع اند و من از انسان و زندگی وعمر و فلسفه ی زیستن و بودن حرف میزدم.یکی از میان جمع بر خاست و پرسید:
شما که همیشه از انسان و فلسفه ی وجود و معنی زندگی و این مسائل حرف می زنیدقبلا"باید یک حقیقت اولیه و اساسی را روشن کنید و ان موضوع اصلی همه ی این مباحث و تمامی این نظریات است.اصلا"می توانید بگوئید "زندگی خود چیست؟"

ادم در خواب توانایی هایی دارد که در بیداری فاقد انهاست.بی درنگ و با اطمینان گفتم یادداشت کنید:
"انسان" "ازادی" "فرهنگ" "ایمان" و "دوست داشتن"
.................................................. .................................................. .................................................. ....
.................................................. ..................................................

"واقعیت" "خوبی" و "زیبایی" در این دنیا جز این سه هیچ چیز دیگر به جستجو نمی ارزد.نخستین با اندیشیدن و علم .دومین با اخلاق و مذهب و سومین با هنر
.................................................. .................................................. .................................................. .................................................. .......................
چه سخت و چه شکوهمند است که ادمی خود طباخ غذاهای خویش باشد.مردم همه نشخوار کنندگان اند وهمه خورندگان انچه برایشان پخته اند .دعوای امروز بر سر این است که لقمه ی کدام طباخ را بخورند.هیچ کس به فکر لقمه ساختن نیست .انچه می خورند غذاهایی ست که دیگران هضم کرده اند و چه مهوع!!!!!





__________________
آنگاه که انسانی دروغ می گویدبخشی ازجهان رابه قتل می رساند.

اینهامرگهای کمرنگی هستندکه انسانهابه اشتباه زندگی می خوانند...
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:45 توسط امیر |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا