تبليغاتX
دکتر شریعتی
دکتر شریعتی
دل دليلی دارد که عقل از آن آگاه نيست .

زمان به سرعت می گذرد،خیلی سریعتر از آنچه ما فکر می کنیم

بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببیین

کاین اشارت زجهان گذران ما را بس

در مدتی که از آغاز فعالیت این وبلاگ می گذرد،وپس ازگذشت این مدت با نگاه کردن به پشت سر و مشاهده ی راه طی شده و نقاط ضعف و قوت و با امید به آینده ای بهتر ،امیدوارم با استعانت از الطاف الهی و نظر مساعد شما دوستان عزیز و همفکری و همراهی شما این مجموعه برقرار باشدو به راه خود که یادآوری اندیشه ها و تفکرات معلم شهید دکتر علی شریعتی است ادامه دهد.انشاءالله.

            

          همه ی رنگها با من آشنایند.

هر موجی که از سینه ی دریا بر می خیزد،

به سوی من پیش می آید

و برایم پیامی در ساحل می نهد و باز می گردد.

جاذبه ای مرموز،دل مرا به این سرزمین می کشاند.

هوا عطری به مشامم می ریخت که گویی

دیری نگذشته است که او از این جا گذشته است.

بوی گل صوفی در فضا پراکنده بود.

سکوت بود و سخن بود.

هنوز نقش وجودی نبود،

اما طرح "دوست داشتن"بر سینه عدم نقش شده بود.

گویی بندی نامریی،

پای دل مرا به اینجا بسته است.

دل مرا با این سرزمین کاری هست.

دکتر شریعتی-دفترهای سبز

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 15:16 توسط امیر |
احساس

من اكنون احساس مي كنم،

بر تل خاكستري از همه آتش ها و اميدها و خواستن هايم،

تنها مانده ام.

و گرداگرد زمين خلوت را مي نگرم.

و اعماق آسمان ساكت را مي نگرم.

و خود را مي نگرم.

و در اين نگريستن هاي همه دردناك و همه تلخ،

اين سوال همواره در پيش نظرم پديدار است،

و هر لحظه صريح تر و كوبنده تر

كه تو اين جا چه مي كني؟

امروز به خودم گفتم:

من احساس مي كنم،

كه نشسته ام زمان را مي نگرم كه مي گذرد.

همين و همين.

ارديبهشت 49

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 1:16 توسط امیر |
مهریه جالب یک زن از کتب دکتر شریعتی
قاضي دادگاه خانواده پس از تكميل تحقيقات حكم داد تا مرد مهريه همسرش را بپردازد. از آنجا كه مبلغ يك دوره كتاب‌هاي دكترعلي شريعتي حدود 50 هزار تومان است مرد بايد اين مبلغ را به همسرش بپردازد. اما زن جوان به اين راي اعتراض كرد و از دادگاه خواست تا همسرش به جاي پول، كتاب‌ها را برايش تهيه كند.
تهران امروز: دادگاه حكم داد تا عجيب‌ترين مهريه يك زن پرداخت شود.

اين زن به خاطر اعتقادات خاص خود در زمان عقد از مهريه‌هاي طلا چشم پوشيد و از شوهرش خواست تا يك دوره كتاب‌هاي دكتر شريعتي را به عنوان مهريه‌اش ثبت كند. اما زندگي آنها سه سال بيشتر دوام نياورد و زن جوان مهريه عجيبش را به اجرا گذاشت.

بنا بر اين گزارش، چندي قبل زن جواني به دادگاه خانواده (2) تهران مراجعه كرد و درخواست طلاق از شوهرش را داد. وي به قاضي گفت: شوهرم بيماري اعصاب دارد و قرص مصرف مي‌كند. اما خانواده‌اش قبل از ازدواج اين موضوع را از من پنهان كردند. من با همسرم در يك كتابخانه عمومي آشنا شدم او مشغول خواندن يكي از كتاب‌هاي دكتر شريعتي بود. چون خودم هم به نوشته‌هاي دكتر شريعتي علاقه‌مند هستم در مورد كتاب‌ها از او سوال كردم و همين موضوع باعث آشنايي ما شد. اين زن جوان ادامه داد: بعد از 5 ماه احمد به همراه خانواده‌اش به خواستگاري‌ام آمدند، فكر مي‌كردم پسر خوبي است و در كنار او خوشبخت خواهم بود. به همين خاطر پاي سفره عقد نشستيم. از آنجا كه من به خاطر اعتقاداتم كتاب‌هاي دكتر شريعتي را دوست دارم، يك دوره كتاب‌هاي دكتر شريعتي را به عنوان مهريه‌ام تعيين كردم و شوهرم پذيرفت. اين زن در ادامه گفت: آقاي قاضي‌! امروز كه به دادگاه آمده‌ام باز هم اعتقاد دارم كه پول خوشبختي نمي‌آورد و نبايد طلا و سكه به عنوان مهريه تعيين شود. وي ادامه داد: يك ماه بعد متوجه شدم كه شوهرم بيماري اعصاب دارد و قرص مصرف مي‌كند. در خانه او امنيت نداشتم وقتي عصباني مي‌شد همه وسايل خانه را مي‌شكست. حتي چندين بار با چاقو مرا تهديد به مرگ كرد. ديگر نمي‌توانستم با او زندگي كنم به همين خاطر تصميم گرفتم درخواست طلاق بدهم و از او جدا شوم. از ترس جانم به خانه پدرم رفتم و حالا تصميم دارم از او جدا شوم. اما ابتدا مهريه‌ام را درخواست مي‌كنم.

بعد از اظهارات اين زن جوان، قاضي دادگاه خانواده پس از تكميل تحقيقات حكم داد تا مرد مهريه همسرش را بپردازد. از آنجا كه مبلغ يك دوره كتاب‌هاي دكترعلي شريعتي حدود 50 هزار تومان است مرد بايد اين مبلغ را به همسرش بپردازد. اما زن جوان به اين راي اعتراض كرد و از دادگاه خواست تا همسرش به جاي پول، كتاب‌ها را برايش تهيه كند. به همين دليل پرونده با اعتراض زن جوان به شعبه 45 دادگاه تجديد نظر فرستاده شد و قضات دادگاه راي دادند كه مرد بايد يك دوره كتاب‌هاي دكتر علي شريعتي را براي همسرش تهيه كند، و در صورتي كه مرد بتواند ثابت كند امكان تهيه اين كتاب‌ها نيست، معادل آنها پول پرداخت كند.

به گزارش خبرنگار ما، اين حكم قطعي و براي اجراي آن به مجتمع قضايي خانواده 2 ارسال شد.
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 14:10 توسط امیر |
به مناسبت سی و یکمین سالگرد شهادت شمع

به مناسبت سی و یکمین سالگرد شهادت شمع کویر

 

ايران ز عطر عاطفه سرشار مي شود
وقتي بهار ياد تو تكرار مي شود

در آسمان آبي آن خاک مهربان
رنگين كمان شوق پديدار مي شود

پژمردگي ز خاطر عشاق مي رود
تا غنچه خيال تو بيدار مي شود 

اين روزها به مشهد آيينه ها مدام
زيبايي شگرف تو اظهار مي شود

اي پيك خوش نواي سحر آفرين ما
كهسار هم ز بانگ تو بيدار مي شود

خرداد ماه گر چه پر از داغ و حسرت است
زيباست چون كه ذكر تو بسيار مي شود    

از آسمان طبع من اندوه مي رود
تا نام تو مزين اشعار مي شود
                              

۲۲ خرداد ۱۳۸۲  

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 13:51 توسط امیر |
نامه اي براي معلم شهيد
روزگار غریبی ست، دکتر جان

می گم دکتر اینا این قدر روشنفکرن که نگو و نپرس. همین هایی که سرکارن رو می گم دیگه. مهربون، عاشق مردم، راستگو و صادق، خدمتگزار، همشون عاشق خدمتن، نه تشنه قدرت. من یک نفر هم بینشون پیدا نکردم که دنبال مقام باشه. همه مثل علی.

سلام. خوب چند روز دیگه ۲۹ خرداده و سالگردت. خیلی دلم برات تنگ شده بود. گفتم یه نامه یی، عریضه یی چیزی برات بنویسیم شاید جوابمون رو دادی و از دل تنگی در اومدیم.

چه کار می کنی دکتر جان ؟ خوبی ؟ خوشی ؟ ای بابا، تو که هنوز داری می نویسی. بابا چه پشتکاری داری. اونجا که دیگه مشکل آزادی و اینا نداری که ؟

نه ... ما هم خوبیم. مشکلی هم نداریم. به برکت انقلاب همه چیز درست شده. خیلی چیزها عوض شده. مثلا دکتر یادته قدیما اگه اسمتو می آوردیم یا کتابی ازت دست می گرفتیم انگ نامسلمونی و ضد انقلابی بهمون می زدن ؟؟؟ عوضش امروز بقال سرکوچمون هم تو رو نقد می کنه و همه یه پا شریعتی شناس شدن. اونایی که رفتند نمایشگاه کتاب میگفتند  هر کی رد می شد، فرقی نداشت صورتش از ریش سیاه باشه یا از سفیدی برق بزنه، چه کل پارچه لباسش ۱ متر می شد چه ۵ متر، همه یه عکس تو زیر بغلشون بود.

آره دکتر جون، خیلی چیزا عوض شده. روزگار غریبی شده. راستی دکتر یادته که برای دخترای نسل من، فاطمه فاطمه ست رو نوشتی ؟ اصلا نگرانشون نباشیا، جای همشون تو آغوش شیخ نشین های عرب امنه.

دکتر می گفتن زمان شما یه کاخ جوانان بود و یه حسینیه ارشاد ولی امروز ما صدها کاخ جوانان داریم و هیچی حسینیه ارشاد. فقط عناوین عوض شده.

راستی دیروز اون بچه هایی که نمایشنامه ابوذر رو بازی کردن، تو یکی از همین کاخ های بالاشهر دیدم و قرار شده با هم رو نمایشنامه زندگی EmineM کار کنیم. دکتر نمی دونی چقدر آدم خوش فکر و اهل قلمیه. کار رفت رو صحنه تشریف بیارین خوشحال می شیم.

تا یادم نرفته دکتر چقدر پز مبارزات حسن و محبوبه رو به ما دادی. امروز ما یه ضیاء داریم و صور اسرافیل و گوگوش، که سابقه مبارزاتیشون از چه گوارا و فیدل کاسترو هم بیشتره. ببینم شما خانم گوگوش رو پای سخنرانی هاتون نمی دیدین ؟ آخه تو آخرین سخنرانیش که اسمش «کیو کیو بنگ بنگ» بود می گفت تو زیرزمین ممنوعه می خونده گفتم شاید شمام افتخار ملاقات ایشون رو داشتید.

می گم دکتر اینا این قدر روشنفکرن که نگو و نپرس. همین هایی که سرکارن رو می گم دیگه. مهربون، عاشق مردم، راستگو و صادق، خدمتگزار، همشون عاشق خدمتن، نه تشنه قدرت. من یک نفر هم بینشون پیدا نکردم که دنبال مقام باشه. همه مثل علی.

آخ اگه دکتر بودی حتما با من موافق بودی. اگه بودی حتما بهت یه «آیت الله العظمی» افتخاری می دادن. اصلا می کردنت مرجع جامع الشرایط. اینا همه عاشق تو هستن.

دکتر باورت می شه ؟؟ نه زندانی سیاسی داریم نه مشکل سیاسی. توتم به دست همه تو خیابونا راه می ریم. قراره اینا برا رئیس جمهور فرانسه و آمریکا و ...کلاس فشرده دموکراسی بزارن. خیلی ماهن. هر چی بگم کم گفتم ...

خوب دکتر جان زیاد مزاحمت نشم. می دونم سرت شلوغه. وقت کردی برامون چند خطی بنویس.خلاصه که دکتر هوای رفقا رو داشته باش تا ما هم بیایم.

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 16:36 توسط امیر |
به یاد دکتر علی شریعتی

خرداد ماهِ عروج ملکوتی معلم عشق دکتر شریعتی تسلیت باد.

...مرحوم دکتر شریعتی خود را یکی از زاییده های درد و رنج و احساس درد و رنج می دانست.دکتر شریعتی امتیازات خاصی داشت. او نسبت به سن خود انسانی بسیار پرمطالعه و کتابخوان بود. در زمینه های مختلف: ادب - فرهنگ وتمدن بشری - مکاتب اجتماعی – جامعه شناسی نو – تاریخ و اسلام . اما نه در خطی که در حوزه های اسلامی به عنوان خط اجتهاد دنبال میشود . بلکه در خط یک انسان متولد شده در خانه مطالعات اسلامی . در خانه ای که چشم فرزند به کتابخانه پدر گشوده شده و خود را با انبوهی از کتب قرآن و تفسیر و تاریخ و حدیث و ... مواجه دیده. و نزد پدر درس آموخته...

آیت اله خامنه ای:

...به نظر من دکتر شریعتی یک چهره همچنان مظلوم است.و این به خاطر طرفداران و مخالفان اوست که موجب شده اند تا این انسان دردمند و پرشور را ناشناخته نگه دارند. و این ظلمی به اوست.مخالفان او با تمسک به اشتباهاتش نقاط مثبتی که در او بود را نمیبینند.بی گمان شریعتی اشتباهاتی هم داشت اما در کنار آن از برجستگیها و زیباییهای بسیاری هم برخوردار بود که اگر آنها را نبینیم به او ظلم کرده ایم...

آیت اله لاهوتی:

...من در سال 52 تا 57 در زندان بوده ام.ما میدیدیم اگر مثلا 2000 نفر در زندان هستند هزار نفرشان مسلمانند که 955 نفرشان متاثر از افکار شریعتی بودند. و هزار نفر غیر مسلمان که وقتی کتابهای شریعتی را می دیدند میگفتند : اگر اسلام این است ما قبولش داریم...

حجه الاسلام مجتهد شبستری:

شریعتی با راه خاصی که دنبال کرد یک نمونه است که باید یادش زنده نگاه داشته شود.

امام موسی صدر:

...این انسان همان کسی است که این حدیث شریف در موردش گفته شده:

«پربلاترین و گرفتارترین مردم پیامبرانند . سپس اولیا خدا . سپس شایسته ترین افراد پس از ایشان و همین طور...»

بنا بر این حدیث شریف کسانی که در پی تغییر و تحول جامعه هستند و وضع نابسامان پیرامونشان قانعشان نمیکند بیشتر از دیگران در رنج و مشقت اند و بر طبق میزان آرمان خواهی از طرف صاحبان منافع در جامعه تحت فشار قرار میگیرند...


از کلام دکتر شریعتی

-- ارزش عمیق هرکسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.

-- خدایا عقیده ام را از دست عقده ام مصون بدار.

-- آنان که غنی ترند محتاج ترند.

-- مسوولیت زاده توانایی نیست زاده آگاهی است و زاده انسان بودن.

-- استوار ماندن و زیر هرباری نرفتن دین من است.

-- قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد.

-- غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند.

-- هر کس را نه بدان گونه که هست احساسش میکنند بلکه بدانگونه که احساسش میکنند هست.

-- قلم ودیعه عشق و امانت آدم در زبان خداست.

-- تو پسرم – اگر نمی خواهی بدست هیچ دیکتاتوری گرفتار شوی فقط یک کار بکن:

«بخوان – بخوان و بخوان»

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 15:43 توسط امیر |
کتاب های دکتر شریعتی
لینک در یافت کتب دکتر در ادامه مطلب....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 17:27 توسط امیر |
انتظار و دوست داشتن

مرگ هر لحظه در کمين است .

توطئه ها در ميانم گرفته اند.

من با مرگ زندگی کرده ام.

با توطئه خو کرده ام .

اما اکنون و اينچنين.نمی خواهم بميرم.

هنوز خيلی کار دارم.

چشمهايی که از زندگی عزيزترند . انتظار مرا می کشند ...

(با مخاطب های آشنا)

.....................................................................................................................................

.....................................................................................................................................

آری. باشی و زندگی کنی ...

که دوست داشتن از عشق برتر است

و من هرگز خود را تا سطح بلندترين قلّّّه عشقهای بلند.پايين نخواهم آورد .

(کوير)

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 10:43 توسط امیر |
حکومت مذهبی

حکومت مذهبی رژيمی است که در آن به جای رجال سياسی ، رجال مذهبی (روحانی) مقامات سياسی و دولتی را اشغال می کنند و به عبارت ديگر حکومت مذهبی يعنی حکومت روحانيون بر ملت. آثار طبيعی چنين حکومتی يکی استبداد است ، زيرا روحانی خود را جانشين خدا و مجری اوامر او در زمين می داند و در چنين صورتی مردم حق اظهار نظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند .

يک زعيم روحانی خود را بخودی خود زعيم ميداند ، به اعتبار اينکه روحانی است و عالم دين ، نه به اعتبار رأی و نظر و تصويب جمهور مردم ؛ بنابراين يک حاکم غير مسئول است و اين مادر استبداد و ديکتاتوری فردی است و چون خود را سايه و نماينده خدا می داند ، بر جان و مال و ناموس همه مسلط است و در هيچ گونه ستم و تجاوزی ترديد به خود راه نمی دهد بلکه رضای خدا را در آن می پندارد . گذشته از آن ، برای مخالف ، برای پيروان مذاهب ديگر ، حتی حق حيات نيز قائل نيست . آنها را مغضوب خدا ، گمراه ، نجس و دشمن راه دين و حق می شمارد و هرگونه ظلمی را نسبت به آنان عدل خدايی تلقی می کند

دکتر شریعتی - مجموعه آثار۲۲

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 15:29 توسط امیر |
در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است!

رنج٬ تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم

 تا دوست را به ياري نخوانيم،

براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند

طعم توفيق را مي چشاند

و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن

و چه زشت است زيبايي ها را "تنها" ديدن

و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن

در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است

در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند

 ياد "تنهايي" را در سرت زنده ميكند

"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است

" تنها" بودن ، بودني به نيمه است

و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم


» دکتر علی شریعتی «

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 15:55 توسط امیر |
شرک ؛ ابزاری علیه مردم
شرک نه بی دینی است که دین است و مذهبی که همیشه به عناوین و القاب گوناگون و بطور رسمی بر جامعه های بشری حاکم بوده است.

چند خدایی ، دو خدایی ، والی بی نهایت و این خدایان ممکن است بتی چند ، رب النوع ها ، ارواح یا نیروهای ماوراءالطبیعه باشند.

شرک عبارت است از یک جهان بینی مبتنی بر چند خدا و چند قدرت مختلف برای اینکه جامعه ای مبتنی بر چند طبقه موجه ، طبیعی ، ازلی ، لا یتیغر ، ابدی و مقدس جلوه داده شود.

هر خدایی نماینده نژادی بود چنانکه «زئوس» ، «یهوه» ، «بعل» ، «ویشنو» .

پس شرک خدایی مذهبی است برای توجیه شرک نژادی. بنابر این شرک اجتماعی انعکاسی است از شرک الهی .

شرک مذهب چندخدایی است برای توجیه نظام چند نژادی ، چند طایفه ای ، چند طبقه ای برای مقدس و دینی کردن این همه.

شرک در طول تاریخ ابزار دست طبقه حاکم بوده است که از تضاد طبقاتی ، نژادی ، طایفه ای همیشه علیه مردم استفاده کند.

                                               « دکتر علی شریعتی »

                                  (تاریخ و شناخت ادیان ۱ ص ۳۱۸ و ۳۲۰ )

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 13:20 توسط امیر |
تمدن

بايد انسان را تغيير داد نه اينكه وسايل زندگيش را مدرن كرد.وقتي وسايل عوض شود، بخاطر سازش و آماده شدن براي مصرف آن كالاها، مسلما انسان يك مقدار عوض مي شود ولي بينش انسان عوض نمي شود فقط ذوق مصرف انسان عوض مي گردد، هر جامعه متمدني ماشين، برق، تلويزيون و هواپيما و اسلحه دارد، اما هر جامعه ايي كه اين ها را داشته باشد حتما متمدن نيست.

تاريخ تمدن جلد اول صفحه 47

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:30 توسط امیر |
یک ,جلوش ,تا بینهایت, صفرها!
يكي بود,
يكي نبود,
غير از "خدا",
هيچي نبود.
هيچكي نبود.
خدا تنها بود.
خدا مهربان بود.
خدا بينا بود,
خدا دوستدار زيبايي بود,
خدا دوستدار نيكي بود,
خدا دوستدار شايستگي بود,
خدا از سكوت بدش مي امد,
خدا از سكون بدش مي امد,
خدا از پوچي بدش مي امد,
خدا از نيستي بدش مي امد...,
خدا" افريننده" بود,
مگر ميشه "نيافريند"؟
ناگهان ابرها را افريد,
ودر فضاي نيستي رها كرد.
ابرهايي از" ذره' ها,
هر ذره:
منظومه اي كوچك, نامش; اتم,
افتابي در ميان,
و پيرامونش, ستاره اي, ستاره هايي, پروانه وار, در گردش,
كعبه اي بر گردش پرستندگان در طواف!)
-از سنگ سياه تا سنگ سياه)
ابرها به حركت امدند,
نيرومند, فروزان, پر جوش و خروش,
مثل دود,
مثل گردباد,
مثل گرداب,
مثل اتش گردان,
اتمي بزرگ, نامش: منظومه,
افتابي در ميان,
پيرامونش, ستاره اي, ستارهايي, پروانه وار,در گردش,
كعبه اي, بر گردش, پرستندگان, در طواف!)
-از سنگ سياه تا سنگ سياه... )
" دكتر شريعتي "
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:56 توسط امیر |
فلق

ای صبح، ای بشارت فریاد!

امشب، خروس را

در آستان آمدنت سر بریده اند!

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:17 توسط امیر |
دکتر شریعتی "با مخاطب های اشنا"
در شبی از ان" ششصد شب تنهایی"خواب بودم.خواب دیدم که تالار بزرگی ست بی سر و پایان و تمامی چهره های اشنایم جمع اند و من از انسان و زندگی وعمر و فلسفه ی زیستن و بودن حرف میزدم.یکی از میان جمع بر خاست و پرسید:
شما که همیشه از انسان و فلسفه ی وجود و معنی زندگی و این مسائل حرف می زنیدقبلا"باید یک حقیقت اولیه و اساسی را روشن کنید و ان موضوع اصلی همه ی این مباحث و تمامی این نظریات است.اصلا"می توانید بگوئید "زندگی خود چیست؟"

ادم در خواب توانایی هایی دارد که در بیداری فاقد انهاست.بی درنگ و با اطمینان گفتم یادداشت کنید:
"انسان" "ازادی" "فرهنگ" "ایمان" و "دوست داشتن"
.................................................. .................................................. .................................................. ....
.................................................. ..................................................

"واقعیت" "خوبی" و "زیبایی" در این دنیا جز این سه هیچ چیز دیگر به جستجو نمی ارزد.نخستین با اندیشیدن و علم .دومین با اخلاق و مذهب و سومین با هنر
.................................................. .................................................. .................................................. .................................................. .......................
چه سخت و چه شکوهمند است که ادمی خود طباخ غذاهای خویش باشد.مردم همه نشخوار کنندگان اند وهمه خورندگان انچه برایشان پخته اند .دعوای امروز بر سر این است که لقمه ی کدام طباخ را بخورند.هیچ کس به فکر لقمه ساختن نیست .انچه می خورند غذاهایی ست که دیگران هضم کرده اند و چه مهوع!!!!!





__________________
آنگاه که انسانی دروغ می گویدبخشی ازجهان رابه قتل می رساند.

اینهامرگهای کمرنگی هستندکه انسانهابه اشتباه زندگی می خوانند...
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:45 توسط امیر |
ناهين عن المنكر
يكي از همين ((ناهين عن المنكر)) دو آتيشه پيشم آمده بود كه:((آقا، نمي دانيد،آنجا، دم در، عده ي زيادي از نسوان جمع شده اند و منتظر باز شدن در ورودي، بد وضعي بود
من ناراحت شدم.گفتم:چطور؟...مگر خانومي بي حجاب آمده است؟))
گفت:((نه ..آ..قا....بي حجاب كه نه.اما يكي از آن ها را ديدم كه در زير چادرش دامني پوشيده بود كه صحيح نبود
گفتم:مؤمن ! زير چادر دامن كوتاه پوشيدن بيشتر منكر است يا از توي يك جمع انبوه ، دامن كوتاهي را زير چادر ديد زدن؟؟؟؟؟؟
برگرفته از كتاب شيعه
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 14:44 توسط امیر |
نیایشی از دکتر علی شریعتی
خدایا مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان

اضطرابهای بزرگ غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن.

لذتها را به بندگاه حقیرت بخش و درد های عظیم را بر جانم بریز.

خدایا به من توفیق  تلاش در شکست  صبر در نا امیدی  رفتن بی همراه  جهاد بی سلاح  کار بی

پاداش  فداکاری در سکوت  دین بی دنیا  مذهب بی عوام  عظمت بی نام  خدمت بی نان  ایمان بی

ریا  تنهایی در انبوه جمعیت  و دوست داشتن بی آن که دوست بدارند  روزی ام کن.

اگر تنها ترین تنها شوم باز خدا هست

او جانشین همه نداشتن هاست

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 14:43 توسط امیر |
به پیش آور دو دست خالی خود را...
به  پیش آور دو دست خالی خود را...
ببینم چشم های خیست آیا گفته ای دارند؟
بخوان مارا...
بگردان قبله ات را سوی ما..

اینک وضویی کن...
خجالت می کشی از من...
بگو, جزمن کس دیگر نمی فهمد...
به نجوایی صدایم کن...
بدان آغوش من باز است..
شروع کن , یک قدم با تو...

تمام گام های مانده اش با من

+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 14:11 توسط امیر |
چند تا عکس از دکتر

ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 13:8 توسط امیر |
رنج تنهايي
رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم تا دوست را به ياري

نخوانيم،

براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند.

طعم توفيق را مي چشاند.

و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن

و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن

و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن

در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است.

در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند ياد "تنهايي" را در

سرت زنده ميكند .

"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است .

" تنها" بودن ، بودني به نيمه است

و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم.

+ نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 13:2 توسط امیر |
تفسير پرچم سرخ حسين
در قبايل عرب همواره جنگ بود،اما مكه ((زمين حرام)) بود و چهار ماه رجب، ذي القعده، ذي الحجه و محرم،((زمان حرام))، يعني كه درآن جنگ حرام است.دو قبيله كه با هم مي جنگيدند، تا وارد ماه حرام مي شدند، جنگ را موقتا تعطيل مي كردند، اما براي آنكه اعلام كنند كه:((در حال جنگند و اين آرامش از سازش نيست، ماه حرام رسيده است و چون بگذرد، جنگ ادامه خواهد يافت))، سنت بود كه بر قبه ي خيمه ي فرمانده قبيله، پرچم سرخي برمي افراشتند تا دوستان، دشمنان و مردم، همه بدانند كه:((جنگ پايان نيافته است)).
آنها كه به كربلا مي روند، مي بينند كه جنگ با پيروزي يزيد پايان گرفته و بر صحنه ي جنگ، آرامش مرگ سايه افكنده است.
اما مي بينند كه بر قبه ي آرامگاه حسين، پرچم سرخي در اهتزاز است.
بگذار اين سال هاي حرام بگذرد!
حسين وارث آدم صفحه ي 50

*-*آنان كه رفتند كاري حسيني كردند و آنان كه ماندند بايد كاري زينبي كنند وگرنه يزيدي اند*-*
حسين وارث آدم ص 194
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 16:50 توسط امیر |
علی تنهاست....

    علی تنهاست
... به ایمانی به مذهبی معتقدیم که آشنایی درست و منطقی از آن نداریم و اگر داریم بسیار کم . و به مردی معتقدیم ، بعنوان یک مرد بزرگ ، بعنوان یک امام ، بعنوان یک ابرمرد و بعنوان کسی که همه احساس های ما و همه تقدیس ها و تجلیل های مارو به خود وصل کرده و همیشه در طول تاریخ ایران بعد از اسلام ملت ما افتخار ستایش علی رو داشته اما متاسفانه اونچنون که باید اونچنون که از چنین ملتی که اصولا ملت علی است در تاریخ شایسته هست علی را نمیشناسیم ، زیرا ما بیشتر به ستایش علی پرداختیم نه به آشنایی علی و از این نظر است که بیشتر باید از این پس به لحنی گوش بدهیم که علی را بعنوان یک انسان بزرگ یا یک رهبر یک امام یک سرمشق می شناساند چنانکه درس می دهد ، اما ستایش علی ، تجلیل علی ، تقدیس علی به اندازه لازم شاید شده باشه در تاریخ ما ...
... باید هر کسی از یه ایرانی نیمه دانشمند ، نیمه کتاب خوان ، نیمه تحصیل کرده متوسط بپرسه که علی کیست ؟ باید او بهتر از هر کس دیگر بتواند علی را بشناساند و معرفی کند . و اگر محققی در دنیا خواسته باشه به کتاب خانه ای بروه ، به یک مملکتی به یک جامعه ای برود که علی را بشناسد ، اون جامعه ایران باید باشه ، جامعه ما باید باشه ، کتاب خانه های ما باید باشه و آثار دانشمندان ما باید باشه ، ولی متاسفانه نیست . ملت ما چنانکه باید به ستایش علی و اولاد علی و عظمت او پرداخته ، اما این گله را بعنوان یک فرد عضو این جامعه از دانشمندان و علمای خودمون باید بکنیم که چرا خوب به ما نشناسوندین ...

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 22:9 توسط امیر |
چه کسی مقصر است؟
همه ي پريشاني ها و شومي ها را به گردن عوامل خارجي انداختن،اغفال مردم از واقعيت هاي زشت داخلي است و نتيجه اش ناديده گرفتن و پوشاندن سرچشمه ي اصلي و كانون هاي نخستيني است كه استعمار يكي از جوشش هاي آن است و به تعبيري يكي از مدعوين طبيعي و حتي جبري آن!

همه ي گناهان را به گردن استعمار و امپرياليسم خارجي بار كردن،يك نوع تبرئه كردن عوامل حقيقي گناه و جنايت است كه در پيش چشم ما هستند و مستقيم با ما و ما با آن ها سروكار داريم و دريغا كه نمي شناسيم!

چنين نگرشي به مسائل،كه دست هاي آلوده ي خودي را پاك مي شويد و همه ي تقصيرها را متوجه ((خارجي ها)) مي كند درست تقليد شيوه ي بيهوده ي كار آن شاعران و فيلسوف نمايان صوفي مآب قديم(گرچه در ميان موج نو هم از اين قدما بسيارند) است كه نگاه هاي ناخشنودان و ستمديدگان و مردم پايمال شده در زير سم ستوران خان و خاقان و قاضي و مفتي و صوفي را و قرباني سنت هاي منجمد و عبث هاي متحجر و خرافه هاي بيماري زاي اجتماعي و سياسي و مذهبي را از زمين به آسمان ها و آن سوي ابرها مي خواندند و با مبارزات بي خطر و دشنام ها و شعارهاي تند بي ضرر، در حمله به خدا و فردا و تقدير و ستاره و چرخ كجمدار و روزگار غدار عقده گشايي مي كردند!

آثار گونه گون جلد اول صفحات 66 و 67(معلم شهید دکتر شریعتی)

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 16:8 توسط امیر |
شهادت
برای ذخیره فایلهای صوتی روی آن راست کلیک کرده و از منوی باز شده گزینه Save target as را انتخاب کنید.

 شهادت 1                                                                           شهادت 2

 شهادت 3                                                                           شهادت 4

 شهادت 5                                                                           شهادت 6

 شهادت 7                                                                           شهادت 8

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 11:2 توسط امیر |
دکتر شریعتی
روش شناخت اسلام -:- ۹ آبان ۱۳۴۷ در حسینیه ارشاد. برای ذخیره فایلهای صوتی روی آن راست کلیک کرده و از منوی باز شده گزینه Save target as را انتخاب کنید.

بخش اول                                                                        بخش دوم

بخش سوم                                                                     بخش چهارم

بخش پنجم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 10:59 توسط امیر |
صدای سخنرانی دکتر شریعتی فاطمه، فاطمه است

 

فاطمه،فاطمه است...

 

 

قسمت:  اول، دوم، سوم، چهارم، پنجم ششم، هفتم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 10:57 توسط امیر |
..:: مرثیه دکتر چمران به هنگام دفن دکتر شريعتی ::..

 شهيد چمران در سوگ شريعتي مرثيهچمران اي سروده است كه در همان زمان توسط انجمن اسلامي دانشجويان امريكا و كانادا متن كامل آن چاپ شد. در نشريه “انتخاب” بخشهايي از آن چاپ شده كه در ادامه تقديم است. اگر متن كامل را نيز پيدا كردم براي دوستان خواهم گذاشت.

بياد داشته باشيم كه كلاغان سالها بود كه خواستند تا ياد هابيل از ذهنها فراموش شود نام او را از همه جا پاك كردند حتي از تقويهاي رسمي و غير رسمي كشور تا نسل جديد نامي از او بياد نداشته باشد و او را نشناسد و چه ابلهانه بود كه از تاريخ درس نگرفتند و ندانستند كه نور الهي قابل خاموش كردن نيست. گرايش نسل جديد به شريعتي پس از قريب به سه دهه مويّد همين نكته است. اما بايد بهوش بود اينبار نقشه اي ديگر در راه است “مصادره كردن شريعتي به نام خود”. همانها كه شريعتي را چه قبل از مرگ و چه بعد از آن مي كوبيدند و نفس كشيدن را براي او دشوار كرده بودند اكنون هواخواه او شده اند!!! و شهيد چمران را طوري معرفي كرده اند كه كسي اگر نداند گمان مي كند وي كسي بود مثل خود اينها !! مكرو و مكرالله والله خيرالماكرين

ای علی! همیشه فکر می‌کردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متأثرم که اکنون من بر تو مرثیه میخوانم ! ای علی! من آمده‌ام که بر حال زار خود گریه کنم، زیرا تو بزرگتر از آنی که به گریه و لابه ما احتیاج داشته باشی!…خوش داشتم که وجود غم‌آلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نیِ وجودم را با هنرمندی خود بنوازی و از لابلای زیر و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آوای تنهایی و آواز بیابان و موسیقی آسمان بشنوی.می‌خواستم که غم‌های دلم را بر تو بگشایم و تو «اکسیر صفت» غم‌های کثیفم را به زیبایی مبدّل کنی و سوزوگداز دلم را تسکین بخشی.

می‌خواستم که پرده‌های جدیدی از ظلم وستم را که بر شیعیان علی(ع) و حسین(ع) می‌گذرد، بر تو نشان دهم و کینه‌ها و حقه‌ها و تهمت‌ها و دسیسه‌بازی‌های کثیفی را که از زمان ابوسفیان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمایانم.ای علی! تو را وقتی شناختم که کویر تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته وناگفته خود را در آن یافتم. قبل از آن خود را تنها می‌دیدم و حتی از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهی از غیرطبیعی بودن خود شرم می‌کردم؛ اما هنگامی ‌که با تو آشنا شدم، در دوری دور از تنهایی به در آمدم و با تو هم‌راز و همنشین شدم. ای علی! تو مرا به خویشتن آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم. همه ابعاد روحی و معنوی خود را نمی‌دانستم. تو دریچه‌ای به سوی من باز کردی و مرا به دیدار این بوستان شورانگیز بردی و زشتی‌ها و زیبایی‌های آن را به من نشان دادی.
ای علی! شاید تعجب کنی اگر بگویم که همین هفته گذشته که به محور جنگ «بنت جبیل» رفته بودم و چند روزی را در سنگرهای متقدّم «تل مسعود» در میان جنگندگان «امل» گذراندم، فقط یک کتاب با خودم بردم و آن «کویر» تو بود؛ کویر که یک عالم معنا و غنا داشت و مرا به آسمان‌ها می‌برد و ازلیّت و ابدیّت را متصل می‌کرد؛ کویری که در آن ندای عدم را می‌شنیدم، از فشار وجود می‌آرمیدم، به ملکوت آسمان‌ها پرواز می‌کردم و در دنیای تنهایی به درجه وحدت می‌رسیدم؛ کویری که گوهر وجود مرا، لخت و عریان، در برابر آفتاب سوزان حقیقت قرار داده، می‌گداخت و همه ناخالصی‌ها را دود و خاکستر می‌کرد و مرا در قربانگاه عشق، فدای پروردگار عالم می‌نمود…

ای علی! همراه تو به کویر می‌روم؛ کویر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفان‌های سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم، در دریای بی‌انتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما می‌تازد.
ای علی! همراه تو به حج می‌روم؛ در میان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو می‌شوم، اندامم می‌لرزد و خدا را از دریچه چشم تو می‌بینم و همراه روح بلند تو به پرواز در می‌آیم و با خدا به درجه وحدت می‌رسم. ای علی! همراه تو به قلب تاریخ فرو می‌روم، راه و رسم عشق بازی را می‌آموزم و به علی بزرگ آن‌قدر عشق می‌ورزم که از سر تا به پا می‌سوزم….

ای علی! همراه تو به دیدار اتاق کوچک فاطمه می‌روم؛ اتاقی که با همه کوچکی‌اش، از دنیا و همه تاریخ بزرگتر است؛ اتاقی که یک در به مسجدالنبی دارد و پیغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکی که علی(ع)، فاطمه(س)، زینب(س)، حسن(ع) و حسین(ع) را یکجا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکی که مظهر عشق، فداکاری، ایمان، استقامت و شهادت است.
راستی چقدر دل‌انگیز است آنجا که فاطمه کوچک را نشان می‌دهی که صورت خاک‌آلود پدر بزرگوارش را با دست‌های بسیار کوچکش نوازش می‌دهد و زیر بغل او را که بی‌هوش بر زمین افتاده است، می‌گیرد و بلند می‌کند!

ای علی! تو «ابوذر غفاری» را به من شناساندی، مبارزات بی‌امانش را علیه ظلم و ستم نشان دادی، شجاعت، صراحت، پاکی و ایمانش را نمودی و این پیرمرد آهنین‌اراده را چه زیبا تصویر کردی، وقتی که استخوان‌پاره‌ای را به دست گرفته، بر فرق «ابن کعب» می‌کوبد و خون به راه می‌اندازد! من فریاد ضجه‌آسای ابوذر را از حلقوم تو می‌شنوم و در برق چشمانت، خشم او را می‌بینم، در سوز و گداز تو، بیابان سوزان ربذه را می‌یابم که ابوذر قهرمان، بر شن‌های داغ افتاده، در تنهایی و فقر جان می‌دهد … .
‌ای علی! تو در دنیای معاصر، با شیطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختی، با زر و زور و تزویر درافتادی؛ با تکفیر روحانی‌نمایان، با دشمنی غرب‌زدگان، با تحریف تاریخ، با خدعه علم، با جادوگری هنر روبه‌رو شدی، همه آنها علیه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ایمان و روح، بر آنها چیره شدی، با تکیه به ایمان به خدا و صبر و تحمل دریا و ایستادگی کوه و برّندگی شهادت، به مبارزه خداوندان «زر و زور و تزویر» برخاستی و همه را به زانو در آوردی.
ای علی! دینداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نیز که خود را به دروغ، «روشنفکر» می‌نامیدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانت‌ها کردند. رژیم شاه نیز که نمی‌توانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگری تو را مخالف مصالح خود می‌دید، تو را به زنجیر کشید و بالاخره… «شهید» کرد…

 

  

+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 16:26 توسط امیر |
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

          نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

     ولی بسیار مشتاقم

           که از خاک گلویم  سوتکی سازد

                          گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

               و او یکریزو پی در پی دم گرم خمودش را در گلویم                        

سخت بفشارد

         و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

                      بدینسان بشکند دائم     سکوت مرگبارم را

دکتر شریعتی

                                ***************

دیشب خواب دیدم

           خواب دیدم پروانه ام

                   صبح که از خواب بیدار شدم دیدم انسانم

                          هر چه بیشتر فکر می کنم بیشتر گیج می شوم

                                نمی دانم دیشب انسانی بودم که خواب دیدم پروانه ام

                                       یا الان پروانه ای هستم که خواب می بینم انسانم

 

دکتر شریعتی

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 11:45 توسط امیر |
قسمت پایانی کویر از معلم شهید دکتر علی شریعتی((فوق العاده))
کویر در زیر نور ماه می تابید و ده آرام و ساکت شده بود ومردم، زن و مرد، پیر و جوان همه در دل شب، بر روی بامهای خویش از خستگی چنان خفته بودند که گویی بیدار نخواهند شد. فریادهای غلتان و طولانی قورباغه هایی که در دوردست صحرا می خواندند و آوای سیرسیرک هایی که هیج جا نیستند و گویی از غیب سوت می کشند سکوت شب کویر را صریح تر می نمود. آسمان بر بالای ده ایستاده بود و بامها را می نگریست و این نفرین شدگان کویر را که آرام بر سرتاسر بام های ده، در زیر قطیفه های سپید کرباس و یا قمیص که هر یک همچون کفنی می نمود, خفته بودند.

   شب به نیمه راه رسیده بود و ستارگان ناپایدار غروب کرده بودند و پروین در دورترین نقطه صحرا نزدیکی های افق ، آهنگ رفتن داشت و ماه به قلب آسمان آرمیده بود و بر بالای سرم ایستاده  مرا ساکت می نگریست و بر سینه آسمان چنان پهن هاله افشانده  بود که ستارگان را همه به دوردستها رانده بود . که ناگهان بانگ خروسی برخواست.

   اِ ! خروسها می خوانند؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 11:44 توسط امیر |
سخنی از دکتر شریعتی
دکتر شریعتی میگه وقتی نمیتونی فریاد بزنی ناله نکن!!خاموش باش قرن ها نالیدن به


کجا انجامید؟؟ تو محکومی به زندگی کردن تا شاهد مرگ آرزوهای خودت باشی


مردان در صید عشق به وسعت نامنتهایی نامردند!


تا وقتی مطمئن به تسخیر قلب زن نشدند گدایی عشق می كنند


اما همین كه مطمئن شدند


مردانگی را در كمال نامردی بجای می اورند.

+ نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 14:52 توسط امیر |
عقد نامه دکتر شریعتی و خانم شریعت رضوی
Click for Full Size View
+ نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 14:50 توسط امیر |
فاطمه ، فاطمه است
 

خواستم بگویم که:

فاطمه دختر خدیجه بزرگ است.

   دیدم که فاطمه نیست.

   خواستم بگویم که:

فاطمه دختر محمد(ص) است.

   دیدم که فاطمه نیست.

   خواستم بگویم که:

فاطمه همسر علی است.

   دیدم که فاطمه نیست.

   خواستم بگویم که:

فاطمه مادر حسین است.

   دیدم که فاطمه نیست.

   خواستم بگویم که:

فاطمه مادر زینب است.

   باز دیدم که فاطمه نیست.

   نه ، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست.

«فاطمه،فاطمه است»

    دکتر علی شریعتی از کتاب فاطمه ، فاطمه است

+ نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 14:35 توسط امیر |
سخن
هر کس هرچیزی را که دارد به نمایش میگذارد و ان کس که هیچ چیز ندارد بدنش را به نمایش میگذارد. دکتر علی شریعتی
+ نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 14:34 توسط امیر |
4دسته انسان از دید دکتر شریعتی
دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است:

1.
آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.


2.
آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی شخصیت‌اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌اشان یکی است.


3.
آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند
آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.


4.
آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند

شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.
راستی شما از كدام دسته ای ؟

+ نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 14:32 توسط امیر |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا