تبليغاتX
دکتر شریعتی
دکتر شریعتی
دل دليلی دارد که عقل از آن آگاه نيست .
یک ,جلوش ,تا بینهایت, صفرها!
يكي بود,
يكي نبود,
غير از "خدا",
هيچي نبود.
هيچكي نبود.
خدا تنها بود.
خدا مهربان بود.
خدا بينا بود,
خدا دوستدار زيبايي بود,
خدا دوستدار نيكي بود,
خدا دوستدار شايستگي بود,
خدا از سكوت بدش مي امد,
خدا از سكون بدش مي امد,
خدا از پوچي بدش مي امد,
خدا از نيستي بدش مي امد...,
خدا" افريننده" بود,
مگر ميشه "نيافريند"؟
ناگهان ابرها را افريد,
ودر فضاي نيستي رها كرد.
ابرهايي از" ذره' ها,
هر ذره:
منظومه اي كوچك, نامش; اتم,
افتابي در ميان,
و پيرامونش, ستاره اي, ستاره هايي, پروانه وار, در گردش,
كعبه اي بر گردش پرستندگان در طواف!)
-از سنگ سياه تا سنگ سياه)
ابرها به حركت امدند,
نيرومند, فروزان, پر جوش و خروش,
مثل دود,
مثل گردباد,
مثل گرداب,
مثل اتش گردان,
اتمي بزرگ, نامش: منظومه,
افتابي در ميان,
پيرامونش, ستاره اي, ستارهايي, پروانه وار,در گردش,
كعبه اي, بر گردش, پرستندگان, در طواف!)
-از سنگ سياه تا سنگ سياه... )
" دكتر شريعتي "
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:56 توسط امیر |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا